پیام ویژه - هفت صبح / نقشه انتقامجویانه یک دوست قدیمی با استفاده از دام عاشقانه، جوانی را به قرار مرگ کشاند.
حدود سه سال قبل رسیدگی به پرونده قتل جوانی به نام پرهام با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستانهای غرب تهران در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت.به این ترتیب ماموران پلیس آگاهی و بازپرس کشیک قتل بالای سر جسد مقتول در سردخانه بیمارستان حاضر شدند و در اولین بررسیها مشخص شد که پرهام با اصابت ضربات چاقو به کام مرگ فرو رفته است.
همچنین در نخستین تحقیقات مشخص شد که پرهام در کوچهای خلوت واقع در یکی از محلههای حاشیه شهر تهران زخمی و خونآلود رها شده بود که رهگذران در ساعات ابتدایی شب به طور اتفاقی با او برخورد کرده و خیلی سریع او را به بیمارستان منتقل کرده بودند.با احراز هویت مقتول خانواده و دوستان او شناسایی شدند و رسیدگی به جنایت وارد فاز تحقیقات تخصصی شد.
سرقت یک موتور
در تحقیقات از خانواده پرهام مشخص شد که مقتول در شب حادثه برای موتورسیکلت دوست خود را قرض گرفته بود تا سر قرار با دختر مورد علاقهاش برود.
صاحب موتورسیکلت شناسایی شد و به ماموران گفت:«حدود دو سه ماهی میشد که پرهام با دختری به نام هستی دوست شده بود و به شدت شیفته و دلباخته او شده بود. هر زمان که این دختر اراده میکرد پرهام برای ملاقات با او سر قرار میرفت.
شب حادثه هم پرهام در کنار من بود و داشتیم با هم در محلهمان قدم میزدیم که هستی به او زنگ زد و گفت دلم برایت تنگ شده و باید همین الان تو را ببینم. پرهام هم قبول کرد و از من درخواست کرد برای اینکه زودتر به محل قرارش با هستی برسد موتورسیکلتم را به او قرض بدهم. من هم سوییچ موتور را به او دادم و به خانهمان رفتم. میدانستم حتی اگر یک روز هم موتور نزد پرهام باشد مشکلی ایجاد نمیشود چون او دوست من بود و به او اعتماد داشتم برای همین دیگر نه سراغ پرهام را گرفتم و نه موتورم را اما صبح روز بعد توسط خانواده پرهام فهمیدم که دوستم مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفته و فوت کرده است.
در این بین فهمیدم وقتی پرهام به بیمارستان منتقل میشده موتور همراهش نبوده است. برای همین احتمال میدهم که او اسیر چند خفتگیر شده باشد و برای سرقت موتور به او حمله کرده و موتور را ربودهاند.»در حالی که فرضیه ابتدایی ماموران هم ارتکاب جنایت با انگیزه خفتگیری بود اما در تحقیقات بیشتر موردی مشخص شد که ظن ماموران را به سمت و سوی دیگری سوق داد.در این شاخه از بررسیها مشخص شد که هستی بهرغم اصرار زیاد به پرهام در شب حادثه سر قرار نرفته است.
طعمهای به نام عشق
با مشخص شدن این موضوع، هستی هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت و بالاخره لب به اعتراف گشود و به پهن کردن دام عاشقانه برای پرهام اعتراف کرد و گفت:«مدتی قبل یکی از بچه محلههایمان به نام سهیل به من در اینستاگرام پیام داد و از من خواست با دوستش به نام پرهام وارد رابطه دوستانه شوم. او میگفت که برای انتقامگیری از پرهام به کمک من نیاز دارد و میخواهد پرهام را گوشمالی دهد اما من فکرش را هم نمیکردم که این ماجرا به یک جنایت منجر شود و فکر میکردم یک بازی هیجانانگیز است که در آن فقط قرار است نقش یک معشوقه را برای پرهام بازی کنم.
برای همین به نظرم جالب آمد و به پرهام پیام دادم. ما با هم ارتباط دوستانه آغاز کردیم و گاهی همدیگر را میدیدیم تا اینکه شب حادثه سهیل به من گفت در محل حادثه با پرهام قرار بگذارم و به من گفت نیاز نیست خودت سر قرار بروی.او و دوستانش به جای من سر قرار رفتند و در حالی که پرهام فکرش را هم نمیکرد قرار است آنها به سراغش بیایند، در محل قرار غافلگیر شد.»
بازار ![]()
با اطلاعاتی که هستی در اختیار ماموران قرار داد سهیل و دو نفر از دوستانش دستگیر شدند و به شرکت در نزاع مرگبار اقرار کردند.متهمان دوست صمیمی سهیل به نام فرزاد را عامل وارد کردن ضربه کاری معرفی کردند و به این ترتیب فرزاد به اتهام مباشرت در قتل عمدی در دادگاه محاکمه شد.
کینه قدیمی
فرزاد در اعتراف به جنایت گفت:«شب حادثه دوستم سهیل از من خواست برای اجرای نقشهاش با او همراه شوم. از مدتها قبل او با پرهام مشکل داشت.آنها در ابتدا با همدیگر دوست بودند و خیلی با هم ارتباط خوبی داشتند اما چند بار پرهام در جمع دوستان سهیل را مسخره کرده بود و برای همین با هم سر لج افتاده بودند.این کل کل کردنها به فضای مجازی هم کشیده شد تا جایی که پرهام و سهیل در لایوهای اینستاگرام به همدیگر فحاشی میکردند و تبدیل شده بودند به دشمن همدیگر.»
متهم ادامه داد:«بالاخره سهیل در نقشهای که برای پرهام کشید تصمیم گرفت او را به محل خلوتی بکشاند و گوشمالیاش دهد. او برای این کار از هستی کمک گرفت که بچه محل ما بود. میگفت باید مدتی از دوستی پرهام و هستی بگذرد تا پرهام شک نکند که قرارش با هستی فریب است. بعد از حدود دو سه ماه که از ارتباط پرهام و هستی گذشت در شب حادثه ما به جای هستی سر قرار با پرهام رفتیم و سهیل به جان او افتاد.اصلا قرار نبود این درگیری به قتل منجر شود و من وارد کردن ضربات کاری را قبول ندارم چون چاقو در دست خود سهیل بود.»
متهم در آخر گفت:«سهیل بعد از وارد کردن ضربات به پرهام موتور او را برداشت که وانمود کند سارقان موتورسیکلت این بلا را بر سر پرهام آوردهاند.» اما مدارک به دست آمده در پرونده و همچنین شهادت فرد سومی که در درگیری حضور داشت حکایت از این داشت که فرزاد عامل قتل پرهام است.
به این ترتیب او به اتهام قتل به قصاص محکوم شد. سهیل نیز در برابر اتهام معاونت در قتل و سرقت موتورسیکلت گفت:«من اتهامم را قبول ندارم چون قرار نبود پرهام به قتل برسد و من این نقشه را فقط برای گوشمالی دادن او کشیده بودم. موتور را هم فقط برای رد گم کردن از آنجا بردم.»
به این ترتیب قضات دادگاه برای تصمیمگیری درباره اتهامات سهیل وارد شور شدند.