پیام ویژه - فرهیختگان / «من خلیجفارس؛ ۲۵۰۰ سال قدمت دارم» عنوان یادداشت روز در روزنامه فرهیختگان به قلم علی اکبر ولایتی که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
دهم اردیبهشتماه در تقویم رسمی کشور ما روز مهمی است. این روز یادآور دلاوریهای غیور فرزندان ملت ایران در سراسر تاریخ ایران بزرگ و پر افتخارمان در دفاع از خلیج تا ابد فارس بهعنوان سومین خلیج بزرگ جهان است و «روز ملی خلیجفارس» نام دارد. در این روز بود که ایرانیان تحت قیادت و رهبری نظامی امیرالامرای فارس، امامقلی خان و به فرمان شاهعباس صفوی، اشغالگران متجاوز پرتغالی را پس از ۱۱۷ سال تسلط جابرانه بر سواحل جنوبی کشور، از مرزهای خاکی و آبی ایران بیرون راندند. شاید امروز، در شرایط و تحولات سیاسی و نظامی منطقه، یادکرد این تاریخ پر افتخار ما ایرانیان که خاطره مشترک همگی ماست، بیش از هر زمان دیگری مناسب و بهجا باشد. این مقاله، نخست نگاهی گذرا دارد به وجوه اصالت نام «خلیجفارس» و سپس یادی از رشادت ایرانیان در پاسداشت پهنه نیلگون خلیجفارس در برابر بداندیشی و تعدیات نابکاران خواهد داشت.
بازار ![]()
نام خلیجفارس
اسناد تاریخی، در اصالت نام خلیجفارس بسیار و پرشمار است. داریوش بزرگ هخامنشی در کتیبه مشهور خود که به کتیبه آبراه سوئز مشهور است مینویسد: «من پارسی هستم. از پارس، مصر را گرفتم. من فرمان کندن این آبراه را دادم، از رودخانهای به نام نیل که در مصر جاری است تا دریایی که از پارس میآید». تاریخنگاران همعصر هخامنشیان و اشکانیان، در یونان باستان، نظیر هرودوت (۴۸۴ -۴۲۵ پیش از میلاد)، کِتِسیاس (۴۴۵-۳۸۰ پ. م)، گِزِنفون (۴۳۰-۳۵۲ پ. م) و استرابون (۶۳ پ. م - ۲۴ م) نیز مکرراً در آثارشان به نام «خلیجفارس» بهصورت یونانی «سینوس پرسیکوس» اشاره کردهاند. در نوشتههای دانشمندان مسلمان نیز از قدیمترین اعصار این نام آمده است. یکی از نخستین گیتینگاران و جغرافیدانان مسلمان، دانشمندی بزرگ به نام ابن رُسته ابوعلی احمد (وفات: ۲۹۳ق) بود که از سرزمین اصفهان و از خاندان عالِمپرور رُسته برخاسته بود و در کارنامهاش کشف قطب شمال را دارد.
وی که عمر پر بارش را در اصفهان گذرانده بود، در سال ۲۹۰ ق، رهسپار ادای فریضه حج و سفر مکه مکرّمه و مدینه منوّره شد و در موسم حج آن سال، تصمیم گرفت کتابی به نام «الاعلاق النفیسه» درباره کتیبههای مسجدالنبی(ص) و درهای آن مسجد شریف بنگارد.
چون آغاز به این کار کرد، رفتهرفته بر آن افزود و تصمیم گرفت شهرها و آبادیها، دریاها و رودخانهها و... را که در مسیر سفر حج به چشمِ تیزبین و موشکاف خویش دیده بود، برای معاصران و آیندگان خویش توصیف کند. ابن رسته که شیعه بود در خلال اثر خود، با جزئیات، به هجرت حضرت امام رضا(ع) به ایران که در سال ۲۰۰ ق، روی داده، اشاره کرده و از ذکر جزئیات دراینخصوص فروگذار نکرده است و این نشان از ارادت وی به حضرت ایشان دارد؛ مثلاً از نوشتههای او میدانیم که حضرت امام رضا(ع) زمانی که از شاهراه نیشابور بهسوی مرو ره میپیمودند، هنگامی که به دِهسرخ قدم نهادند، ظهر بود و در آنجا وضو گرفتند و اقامه نماز ظهر کردند.
ذکر این نکته از این نظر در جُستار پیشروی مهم است که میزان دقت ابن رسته را یادآور شویم؛ چراکه همو یکی از کهنترین منابعِ یادکردِ نام خلیجفارس در منابع اسلامی را نگاشته است. ابن رسته در این اثر (ج۷، ص۸۴)، خلیجفارس را «شعبهای از دریای هند که بهسوی فارس باشد و خلیجفارس خوانده میشود» معرفی کرده است.
در قرن چهارم هجری قمری، ابن سرابیون سهراب، از پزشکان و جغرافیدانان این دوره که درباره او آگاهی چندانی دانسته نیست، در کتاب مهم و ماندگار «عجائبالاقالیم السبعه الی نهایه العماره» (ص۵۹)، آبهای جنوب سرزمینهای خلافت شرقی عباسیان را «دریای فارس» میخواند. او این کتاب را در موضوع جغرافیای تاریخی شهرها و در دورانی نگاشته است که بغداد یا در آستانه تسخیر دولت بزرگ و قدرتمند آلبویه قرار گرفته بود (حدود ۳۳۴ و ۳۳۵ق) و یا در دست امرای آلبویه بود. وی آگاهانه کوشید دانش منابع عربی را کمال بخشد و از این نظر، مطالب اثر خود را برای معاصرانش بهصورتی جالبتر عرضه کند.
وی با دقت فراوان، رودخانههای میانرودان (بینالنهرین) و سرچشمه آنها را با چنان دقتی تصویر کرده که هنوز مورد تحسین گیتینگاران و جغرافیدانان است.
ابن سرابیون در این اثر، در توصیف خلیجفارس مینویسد: «بحر فارس و هو البحر الجنوبی الکبیر» یعنی دریای فارس همان دریای بزرگ جنوبی است.
اما شاید هیچ اثری در جغرافیای جهان اثرگذارتر و معروفتر از کتاب نامی «المسالک و الممالک» نباشد، به معنای «راهها و سرزمینها» و نویسنده اش ابراهیم بن محمد اصطخری (وفات: ۳۴۶ ق) آن را درباره کشورهای عالَم و گذرگاههایی که این کشورها را به هم میپیوسته در قرن چهارم هجری قمری نوشته بود.
وی در اصطخر فارس زاده شد و تحصیلات ابتدایی را در همین شهر گذراند. پس از فراگیری فنون مختلف، در سال ۳۰۳ ق، برای دانشافزایی در حوزه گیتیشناسی، به سیروسفر پرداخت. نخست سراسر سرزمینهای اسلامی آن روز را پیمود و آنگاه رهسپار هند و اقیانوس اطلس شد و با گروهی از دانشمندان هندی دیدار کرد. سطح دانشی که او در این سفرها فراگرفت، چنان فراز رفته بود که در سال ۳۴۰ ق، او را بهعنوان گیتیشناس در سراسر عالَم اسلام میشناختند (دهخدا، ج۲، ص۲۳۳۴) و نامش زبانزد محافل علمی بود و به وی ارجاع میدادند و او را «پیشوای جغرافیدانان مسلمان» میخواندند. این بود که آثارش سرمشق تقریباً همه جغرافیدانان بعدی شد. اصطخری در این کتاب (ص ۲۸) نوشته است: «بزرگترینِ دریاها [در سرزمینهای اسلامی] دریای پارس است و دریای روم (مدیترانه)... هر دو از دریای محیط [= آبهای آزاد پیرامون قارهها] برخیزند و درازا و پهنای دریای پارس بیشتر از دریای روم و در آخرِ دریای پارس، سرزمین چین باشد».
ابن حوقل (وفات: ۳۶۷ق) بازرگان و جهانگرد همعصر اصطخری بود که ثلث قرن را در سفرهای بازرگانی خویش گذراند و از سرزمینهای اسلامی تا هند در شرق و اسپانیا و بلغار و رود ولگا در غرب، درنوردید. او تجربهها، دیدهها و شنیدههای خود در سفرهای بازرگانیاش را به روش علمی گیتیشناسان آن عصر، در دو کتاب نگاشت؛ یکی کتابی درباره سیسیل ایتالیا و دیگر کتابی به نام «المسالک و الممالک» (همنام کتاب اصطخری) که «صورهالارض» هم خوانده میشود. کتاب او دربردارنده توصیفهای او از سرزمینها، شهرها و راههای آفریقای شمالی، اسپانیا و مرزهای جنوبی صحرا، مصر و نواحی شمالی قلمرو اسلام یعنی ارمنستان و آذربایجان، جزیره (میانرودان / بینالنهرین)، خراسان، جبال، عراق عرب و عجم، کرمان، خوزستان و فارس است.
ابن حوقل بنا بر اینکه کتابش را بیشتر برای بازرگانان نوشته، توصیفی طولانیتر از پیشینیان درباره خلیجفارس به دست داده است که در خلال آن، نخستینبار و بهتصریح، به دلیل نامیدن خلیجفارس به این نام اشاره کرده است: «دریای فارس خلیجی از بحر محیط در حد چین و شهر واق است و این دریا از حدود بلاد سند و کرمان تا فارس امتداد دارد و از میان سایر ممالک، به نام فارس نامیده شده است؛ زیرا فارس از همه این کشورها آبادتر است و پادشاهان آنجا در روزگاران قدیم، سلطه بیشتر داشتند و هماکنون به همه کرانههای دور و نزدیک این دریا مسلط هستند و در همه بلاد دیگر کشتیهایی که در دریای فارس حرکت میکنند و از حدود مملکت خود خارج میشوند و با جلال و مصونیت برمیگردند، همه متعلق به فارس هستند» (ابن حوقل، ص۴۸)
نکته مهم در گفته ابن حوقل آن است که وی، افزون بر اینکه به اصالت نام خلیجفارس اشاره میکند، حاکمیت ایرانیان بر این دریا در عصر خود را دلیل زنده و مضاعفی بر نام جاودان خلیجفارس برمیشمرد. در این دوران بود که ابوالحسین احمد معزالدوله از آلبویه، فاتح بغداد (۳۳۴ ق)، تثبیت حاکمیت ایران بر بینالنهرین و جنوب خلیجفارس را آغاز کرد و دستور داد برگزاری مراسم بزرگداشت ایام عاشورا و عید سعید غدیر خم در این مناطق ازسرگرفته شود. این اقدام پس از سالها بود که این مناطق، تحت سایه سنگین خلافت جبّار و غاصب بنیعباس بودند. گویند احمد معزالدوله درعینحال که مردی جنگاور و دلیر بود، در رثای سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یاران وفادارش، بسیار میگریست (حسینی، ۱۳۸۰ ق، ص ۸۵). او را شاید بتوان بازگرداننده حاکمیت ایرانیان بر کرانههای خلیجفارس و نیز رواجدهنده تفکر شیعی و ارادت به حضرات ائمه معصوم(ع) در این حدود دانست.
برادرزاده دلاور او که در زمانهاش در شجاعت و درایت، بیمانند بود، یعنی ابوشجاع عضدالدوله دیلمی (۳۲۴-۳۷۲ق) فرزند حسن رکنالدوله در سال ۳۶۷ و ۳۶۸ ق، حاکمیت ایران بر سراسر کرانههای شمالی و جنوبی خلیجفارس را تثبیت و قطعی کرد. پس از برافتادن ساسانیان، حرکت و تجارت ایرانیان با کرانههای جنوبی خلیجفارس متوقف شده بود؛ اما از این دوران به بعد، این روند تجارت ازسرگرفته شد. وی با دستگیری اشرار و راهزنان بَرّی و بحری، امنیت راههای خشکی و دریا را برقرار کرد، پاسگاههای ساحلی ساخت و بهمنظور آسایشِ مسافرانی که از دریا، پا به سواحل خلیجفارس مینهادند، استراحتگاههایی در سواحل شمال و جنوب خلیجفارس برپا کرد (متز، ج۲، ص۵۳۴).
کمتر از یک قرن پس از اصطخری و ابن حوقل و فتوحات عضدالدوله در کرانههای خلیجفارس، بزرگترین دانشمند تاریخ اسلام و ایران، ابوریحان محمد بیرونی خوارزمی (۳۶۲-۴۴۲ ق) با به عرصه علم و فرهنگ تمدن اسلامی نهاد. همو است که نخستینبار، حدود جغرافیایی دریای فارس را دقیقاً مشخص کرد و این همان حدودی است که امروزه هم در نقشههای بینالمللی مورداستفاده و تأیید است. وی در کتاب «التفهیم لأوائل صناعۀ التنجیم» (ص۱۶۷) برای خلیجفارس، هم نام «بحر فارس» (دریای فارس) و هم «خلیجفارس» را به کار برده است.
دلاوران عرصه پیکار
در کنار اهتمام و توجه فوقالعاده دانشمندان گیتیشناس در یادکردِ نام خلیجفارس در آثار گرانسنگشان، باز هم نام خلیجفارس ماندگار و جاودان نمیماند مگر با پایمردی و سلحشوری دلاوران غیور ایرانی در میادین جنگ در خشکی و دریا.
داستان خلیجفارس داستان همین مقاومتها در برابر زیادهخواهیهای استعمارگران و غارتگران خارجی است. در پایان قرن پانزدهم میلادی، اروپاییها کوشیدند برای توسعه اقتصادی کشورهای خود، دست به کشف سرزمینهای جدید بزنند تا برای محصولات تولیدی کارخانههای خود، بازارهای جدید بیابند و یا مواد اولیه ارزانتری برای تولیدات کارخانههایشان تأمین کنند.
ازآنجمله انگلیسیها بودند که نخستین کوششهای خود را برای رخنه در بازار شرق آغاز کردند: «کمپانی هند شرقی» انگلیس که در سال ١٠٠٩ ق (١٦٠٠ م) به فرمان ملکه الیزابت تأسیس شده بود، رفتهرفته وارد هندوستان شد و موقعیت خود را در آن کشور استحکام بخشید.
تجارت، بهویژه تجارت انحصاری جنوب و جنوب غرب آسیا، بزرگترین آرزوی کمپانی هند شرقی بود و بنابراین، کمپانی به فعالیت تجاری در هندوستان اکتفا نکرد و در جستجوی راههای نفوذ در دیگر بخشهای این منطقه یعنی سرزمینهای پیرامون هند برآمد. در این میان، ایران بهعنوان منطقهای ثروتمند و مستعد تجارت پر سود، توجه مقامات کمپانی هند شرقی را جلب کرد تا با ورود به بازار کشور، آن را به یکی از مراکز اصلی فروش کالاهای خود تبدیل کنند.
به همین منظور، آنها نمایندگانی به دربار شاهعباس اول صفوی اعزام داشتند و در پی آن، توانستند فرمانی در باب آزادی بازرگانان کمپانی برای فعالیتهای تجاری دریافت دارند؛ بدین ترتیب روابط اقتصادی ایران و کمپانی هند شرقی انگلیس شکل گرفت. از آنسوی، شاهعباس بزرگ با تدبیر و دانش فوقالعاده در پی یافتن شریکی برای جنگ با پرتغالیهایی بود که بخشهایی از جنوب ایران را اشغال کرده بودند. پس با انعقاد قرارداد اتحاد با کمپانی هند شرقی علیه پرتغالیها در تاریخ ٢٥ صفر ١٠٣١ ق (٩ ژانویه ١٦٢٢ م)، امتیازاتی ازجمله حق دریافت نصف عوارض گمرکی بندرعباس را به کمپانی اعطا کرد.
شاهعباس با این ترفند برای بیرونراندن پرتغالیها از ایران استفاده کرد و توانست با همکاری کمپانی هند شرقی انگلیس و البته با دلاوری سرداران ایرانی نظیر امامقلی خان، پرتغالیها را در نبرد هرمز شکست دهد و آنها را از خاک و آب ایران بیرون براند. (اسکندر منشی، ۱۳۷۷، ص ۱۶۲۱-۱۶۲۶)
شاهعباس برای جلب حمایت انگلیسیها در نبرد علیه پرتغالیها، در فرمانی به انگلیسیها اجازه داد تا هر مقدار ابریشم که خواستند، از هر نقطه ایران بخرند و کالاهای خود را بدون پرداخت عوارض گمرکی، به اصفهان وارد کنند.
این یکی از مهمترین امتیازات سپرده شده به کمپانی بود. افزون بر این، آنها اجازه یافتند در بندر تازه تأسیس گمبرون (بندرعباس)، دفتر تجاری افتتاح کنند، اقامتگاههای مسکونی برای بازرگانان بسازند و نصف عوارض گمرکی این بندر از آنِ انگلیسیها باشد (اسکندر منشی، ۱۳۷۷، ص۱۶۲۱-۱۶۲۶). بندرعباس برای تجارت انگلیسیها بهمراتب مناسبتر از جاسک بود؛ زیرا راه بسیار همواری آن منطقه را به پایتخت کشور متصل میکرد و انگلیسیها آسانتر از پیش میتوانستند کالاهای خود را به داخل ایران حمل کنند. (ویلسون، ١٣٤٨، ص ١٧٤)
پس از شکست سخت پرتغالیها، شاهعباس بهسرعت کلیه اسرای جنگی پرتغالی را مطالبه کرد و گفت: «اینها خواه مسیحی و خواه مسلمان، رعیت کشور من خواهند بود و باید تسلیم من شوند.» همه آنها را گرفت و به اصفهان فرستاد. همچنین تمام توپهای جنگی را تصاحب کرد (تاورنیه، بیتا، ص۶۸۷) و با این کارها، انگلیسیها را تحریک کرد؛ چون سیاست انگلیسیها همواره این بود که در هر جا کسبوکاری دایر میکردند، همه چیز در اختیار خودشان باشد. خارجکردن اسرای انگلیسی و توپهای غنیمتی به انگلیسیها فهماند که به قول خودشان (بنا به گفته یکی از معتبرترین وکلای کمپانی هند شرقی انگلیس): «هیچ فایدهای از اینجا مترتّب نیست؛ مگر اینکه بهکلی در تصرف انگلیس باشد و اگر هم خیال ضعیفی از اینکه روزی فایدهای مترتب شود باقیمانده، آن هم وقتی که شاه عباس اذن نداد که انگلیس استحکامات در هرمز یا در سایر بنادر خلیجفارس بسازد، قطع شد». (ملکم، ١٣٨٢، ج۱، ص۳۷۱)
شاهعباس نخست طمع انگلیسیها را به تجارت در بندرعباس تحریک کرد و پس از استفاده از آنها علیه نیروهای اشغالگر پرتغالی، با خارجکردن اسرای خارجی و تسلیحات غنیمتی از بندرعباس، به آنها فهماند که اگر میخواهند در ایران کار کنند، باید طبق قوانین دولت ایران کار کنند، نه آن طوری که در هند و دیگر کشورهای مستعمرهشان با مردم بومی رفتار میکردند.
همین امر موجب شد که انگلیسیها «حساب کار دستشان بیاید». سیاستی را که شاهعباس بزرگ در حوزه سیاست خارجی در پیش گرفته بود، شیخعلی خانِ زنگنه، وزیر اعظم شاه سلیمان صفوی، با قدرت و تدبیر فراوانی که داشت، پی گرفت. شاردَن، جهانگرد و جواهرفروش فرانسوی که در دوران شاه سلیمان از ایران دیدن کرده و شیخعلی خان را به چشم خود دیده بوده، وی را چنین توصیف کرده است: «وی اصولاً به اروپاییان و به مسیحیان خوشبین نبود و با آنان دشمنی میورزید. نه رشوه میگرفت و نه توصیه و تحفه میپذیرفت. وجودی فسادناپذیر بود و دائم در این اندیشه بود با کاستن مخارج بیجای دربار و جلوگیری از کارهای ناشایست، بر اعتبار و قدرت و جمعیت کشور بیفزاید».
کُمپفِر جهانگرد آلمانی که در سال ۱۰۹۸ ق شیخعلیخان را دیده بود، درباره وی نوشته است: «فعلاً مردی است سالخورده، در سنین ٨٠ سالگی، اما هنوز فردی است سرزنده و سواری خستگیناپذیر... مردی است خداترس و پرهیزکار و... شمّی قوی دارد برای عدالت و رشوه نمیگیرد» (کمپفر، ۱۳۶۳، ص۸۳). شیخعلیخان زنگنه همواره درصدد کسب منافع بیشتر برای کشور در مقابل بیگانگان بهویژه کمپانیهای هلندی و انگلیسی و کاستن قدرت و نفوذ آنها در ایران بود و در این کار هم موفق شد (احمدی و خالندی، ۱۳۹۲، ص ۱۳).
ماجرا ازاینقرار بود که چارلز دوم، پادشاه وقت انگلستان، در نامهای به شاه سلیمان نوشت: «کمپانی هند شرقی انگلیس متضرعانه به دربار ما معروض داشته که... به پاداش خدمات بزرگی که کمپانی هند شرقی انگلیس به هزینه خود، در کار تسخیر و تصرف قلعه پرتغالیها و شهر و جزیره هرمز کرده... ازاینپس، با پرداخت نصف درآمد گمرکات بندرعباس به کمپانی، موجبات آسودگی خاطر مدیران آن را فراهم کند تا دوستی صمیمانه و صادقانه میان دو ملت همچنان برقرار و مستدام بماند»! (شاردن، ج ۲، ص ۶۴۹-۶۵۶، ۶۵۹-۶۶۰).
شیخعلی خان وقتی میدید که انگلیسیها با نوشتن این نامه که در حکم تهدید بود، قصد دارند پا را از گلیم خود درازتر کنند و بهخاطر کمکی که در عهد شاهعباس کردهاند، رفتهرفته ایران را مستعمره خود کنند، سخت برآشفت، چندان که خویشتنداری نتوانست کرد و پاسخ تندی به توماس رولِت، حامل نامه چارلز دوم، داد: «انگلیسیها میخواهند با مطرحکردن و تجدیدکردن مسائل کهنه و ازیادرفته، ما را ناراحت و خسته کنند... اگر انگلیسیها در زمان گذشته یکبار خدمت و مساعدتی به ایران کردهاند، هزار بار پاداش آن را دادهایم و حق ندارند بر ما منت نهند و بیش از آنچه دادهایم، چیزی طلب کنند. ازاینگذشته، ما در بستن قرارداد هیچ گاه پیشقدم نبودهایم و این انگلیسیها بودهاند که سود و صلاح خویش را در انعقاد قرارداد تشخیص دادهاند و پیشدستی کردهاند. ما بیش از آنچه باید، دادهایم و ازاینپس، رعایت حال کمپانی را نخواهیم کرد» (شاردن، ج۲، ص۶۶۰-۶۶۱). بدین ترتیب، بار دیگر با پایمردی یکی از فرزندان ایران، انگلیسیها در نقشههای شوم خود برای مستعمره کردن ایران درمانده و سرخورده شدند.
در سال ۱۲۳۶ ق، زمانی که محمدشاه قاجار برای آزادسازی هرات از دست انگلیسیها به آنجا لشکر کشید، انگلیسیها تصمیم گرفتند برخی شهرهای مهم ساحل خلیجفارس نظیر بوشهر را اشغال کنند تا ایران از هرات که دروازه هند بود، جایی که منافع انگلیسیها در آن قرار داشت، دست بردارد. بدین منظور قوای انگلیسی بمبئی را بهقصد تصرف جزیره خارک ترک کرد. میرزاحسن فسائی در کتاب «فارسنامه ناصری» به شرح چگونگی این واقعه و نقش شیخ حسن آل عصفور در صدور فتوای جهاد علیه انگلیسیها اشاره میکند: «در میانه، از فارس خبر رسید که جهازات جنگی دولت بهیه انگلیس داخل خلیجفارس گردید و یک فروند کشتی آنها در برابر بوشهر آمد و پانصد نفر سرباز از کشتی پیاده شد، در کوتی که خانه بالیوز انگلیس است، منزل نمودند و جناب شیخ حسن مجتهد آل عصفور و شیخ برادرزاده آن جناب و باقرخان تنگستانی، با اهالی بوشهر ازدحام نموده، تمامی سربازها و بالیوز را از شهر اخراج نمودند و چندین نفر از طرفین کشته گشت. پس انگلیس، جزیره خارک را تصرف نمودند و سردار آنها گفته: اگر سپاه ایران از تسخیر هرات دست برندارد، تمامی سواحل فارس، بلکه تمامی مملکت فارس را تصرف خواهیم کرد» (حسینی فسائی، ۱۳۶۷، ص۷۷۶).
انگلستان بعدازاین ناکامی دوباره تصمیم گرفت که به بوشهر حمله و شکست پیشین را تلافی کند. ازاینرو، هنل که فرماندهی ارتش بریتانیا را برعهده داشت، درخواست نیروی بیشتری کرد و انگلیس هم آدمیرال میتلند را با ناو جنگی «ولزلی» رهسپار خلیجفارس کرد و آنها به لنگرگاه بوشهر وارد شدند. روزی که ناو انگلیس میخواست وارد بوشهر شود، یکی از سربازان ایرانی ممانعت کرد و همین مسئله باعث زدوخورد بین سربازان ایرانی و انگلیسی شد (کلی، ۱۳۷۳، ص۴۵).
قوای دولتی نیز همگام با اهالی دشتستان و تنگستان (به مرکزیت دِلوار) به مقابله با نیروهای انگلیسی برخاستند و جنگ سختی در محلی به نام «خوشاب» در نزدیکی بُرازجان درگرفت که بهرغم تجهیزات ابتدایی قوای ایرانی، تلفات بسیاری به نیروهای اشغالگر وارد آمد؛ اما سرانجام جنگجویان تنگستانی و دشتستانی شکست خوردند و دولت ایران بهناچار از محاصره هرات دست کشید.
در زمان ناصرالدین شاه که به همت حسامالسلطنه و با تدبیر امیرکبیر هرات باز پس گرفته شد انگلیسیها مجدداً در طول اروندرود به خاک ایران تا اهواز تجاوز کردند. حسامالسلطنه کتباً به ناصرالدینشاه نوشت من میتوانم از طریق تنگه خیبر دره سند را که در تصرف انگلیسیهاست، در اختیار بگیرم تا از طریق این اهرم فشار، انگلیسیها را از خاک ایران بیرون رانیم. شوربختانه در این زمان، امیرکبیر به غدر دشمنانش به شهادت رسیده بود و امورات مملکت در دست آقاخان نوری بود که پیوند محرمانهای با مهدعلیا و کاردار انگلیس داشت. ماجرا به «عهدنامه پاریس» (۱۲۷۳ ق / ۱۸۵۷ م) انجامید که بر اساس آن، هرات از ایران جدا شد. به دنبال آن، نیروهای انگلیسی هم از بوشهر و خارک بیرون رفتند (افشار سیستانی، ۱۳۶۹، ج ۱، ص ۱۸۸-۱۹۵؛ فخرایی، ص ۱۲۵-۱۲۷؛ مدنی، ۱۳۶۱، ج ۱، ص ۹۰).
اما چیزی نگذشت که با شروع جنگ جهانی اول در ۱۳۳۲ ق (۱۹۱۴ م)، انگلیسیها که همچنان در آرزوی دستیابی به بوشهر بهعنوان پایگاه اصلی تجارت ایران در جنوب و بندری در آغاز مسیر تجاری خلیجفارس به شیراز بودند، فرصت را غنیمت شمردند و با سی هزار سرباز سواره و پیاده مجهز به سلاحهای مدرن به بوشهر حمله کردند. مردم کل منطقه بوشهر با فتوای جهاد سیدعبدالحسین لاری، آیتالله سید عبدالله مجتهد بلادی بوشهری، آیتالله شیخ محمدحسین برازجانی و آیتالله شیخ عبدالنبی بَحرانی و به رهبری رئیسعلی دلواری (پسر کدخدای دلوار و از افراد سرشناس تنگستان)، زائر خضرخان تنگستانی (ضابط تنگستان که از سوی حججاسلام در نجف اشرف ملقب به امیر اسلام شده بود)، شیخحسین خان چاهکوتاهی ملقب به سالار الاسلام و میرزا محمدخان غضنفرالسلطنه (ضابط برازجان) علیه اشغالگران انگلیسی قیام کردند. انگلیسیها برای آرامکردن مردم، به رئیسعلی دلواری پیشنهاد رشوه کردند؛ اما وی نپذیرفت؛ بنابراین نامه تهدیدآمیزی برایش فرستادند که در آن، وی را از ویران کردن خانهها و قطع نخیلات بیم داده بودند. رئیسعلی در پاسخ نوشت: «خانه ما کوه است و تخریب آن خارج از حیطه قدرت امپراتوری بریتانیاست. در صورت اقدام، تا حد آخرین امکان، مقاومت خواهم کرد» (یاحسینی، ص۲۲۵).
انگلستان چهار ناو جنگی جونو، پیراموس، لاورنس و دالهوزی را تحت فرماندهی کاپیتان ویک، افسر ارشد نیروی دریایی انگلیس در خلیجفارس و نیمی از پیادهنظام ۹۶ام را با دو مسلسل به فرماندهی میجر وینتل به بندر دلوار فرستاد. رئیسعلی چند ساعت پیش از ورود کشتیهای جنگی دشمن به دهانه بندر دلوار در کنار دریا، سنگرهایی همسطح کناره ایجاد کرد. به فرمان او، زنان و کودکان و افراد سالخورده به کلات یوجیر در سهکیلومتری شرق دلوار فرستاده شدند. سرپرستی این افراد به عهده زائرمحمد، کدخدای دلوار و پدر رئیسعلی بود (فراشبندی، ۱۳۶۲، ص۶۱). همسر رئیسعلی به نام فاطمهآغا که از سادات بود و خواهران رئیسعلی به نامهای خیرالنساء و پریخانم، شجاعانه از کودکان و ناتوانان حمایت میکردند (یاحسینی، ص۲۴؛ نیستی، ص۴۱۷).
مرحوم سیدعبدالحسین لاری احیاگر ولایتفقیه بود. ولایتی که همواره در طول تاریخ شیعه، پایگاه التجای مردم مظلوم و سدّ نفوذناپذیری در برابر بداندیشان بوده است. غالب رهبران یادشده این جهاد مقدس همراه با جمعی از فرزندان و نزدیکان و یارانشان مظلومانه در دفاع از میهن و در نبرد با انگلیس به شهادت رسیدند و حاج علی تَنگَکی به اسارت درآمد. انگلستان در ۲۶ رمضان ۱۳۳۳ ق (۸ اوت ۱۹۱۵ م)، بوشهر را بهرغم مقاومت دلیران تنگستان، به اشغال خود درآورد (فخرایی، همان، ص ۱۸۳؛ قطبی، ۱۳۷۰، ص ۱۶۳؛ فرامرزی، ۱۳۷۷، ص ۲۶) و حاج علی تَنگَکی و ۱۴ تن دیگر را به شهر تانه در هند تبعید کرد. سپس در بوشهر، تمبرهای چاپِ پُست دولت ایران را با مُهر ارتش بریتانیا منتشر کردند که روی آن نوشته بود: «بوشایر (بوشهر) تحت اشغال بریتانیا»! از این تمبرها از یک هفته پس از آغاز اشغال تا پایان اشغال، ۳۰ نوع مختلف در ۳ مرحله صادر شد.
نقشهای را وزارت دفاع انگلیس در زمان سلطنت ناصرالدینشاه قاجار تهیه کرده بوده است که در آن، به نام «خلیجفارس» اشاره شده است و میتواند اقرارنامه انگلیسیها در نام همیشه جاودان خلیجفارس باشد. ضمن اینکه در این نقشه، هر سه جزیره «بوموسی»، «تنب بزرگ» و «تنب کوچک» تحت حاکمیت ایران شمرده شده است.
عجیب است که برخی از کشورهای غربی، بعدها بدعتی نهادند و بهجای نام تاریخی «خلیجفارس» عنوان مجعول «خلیج» را به کار بردند و راه را برای کاربرد نام مجعول دیگرِ «خلیج عربی» برای برخی شیخنشینهای عربی باز کردند. نگارنده در طول «مذاکرات صلح ایران و عراق»، با طرف عراقی در ژنو، زمانی که با عبارت مجعول «خلیج عربی» از سوی وزیر وقت خارجه رژیم بعث عراق، طارق عزیز، روبهرو شدم، در حضور جمع، از خاویر پِرز دکوئیار، دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، خواستم که بهصراحت اعلام کند که نام این خلیج، «خلیجفارس» است و ایشان نیز چنین کرد.
هدف تحریف کنندگان چیست؟
علت این بیان طولانی درباره خلیجفارس بررسی کلیه منابع موجود از حدود ۲۵۰۰ سال پیش تا کنون بود. دوستان عرب ما در کشورهای حاشیه جنوب خلیجفارس به چه منظوری این نام کهن و جاافتاده را دگرگون میکنند. همه دنیا میدانند که تغییر نام خلیجفارس به نامی مجعول بههیچوجه کار دوستانه و شرافتمندانهای در عُرف بینالملل نیست و ناقض تمامیت ارضی ایران است؛ درنتیجه، جمهوری اسلامی ایران در برابر آن با تمام قوا ایستاده و خواهد ایستاد.
پرسش این است؛ کسانی که چنین نامی را به کار میبرند هدفشان چیست؟ باعث تأسف است که برخی حکومتهای منطقه به دنبال چنین اقدامات زیانبخش و بیفایده برای حتی خودشان هستند. به هر روی و بهرغم همه ناملایمتها و بدخواهیهای دشمنان، خلیجفارس امروزه بهعنوان منطقه فعال و زنده اصلی کشتیرانی جهان محسوب میشود و پرچم سهرنگ ایران برای همیشه در سراسر آن در اهتزاز است.