پیام ویژه - فارس /آلمان در حالی رؤیای تبدیل شدن به «قویترین ارتش متعارف اروپا» تا سال ۲۰۳۵ را دنبال میکند که بحران جذب نیروی نظامی، تحقق این هدف را با تردید جدی مواجه کرده است.
سال گذشته میلادی، «فریدریش مرتس» صدراعظم آلمان اعلام کرد که قصد دارد نیروهای مسلح کشورش را به «قویترین ارتش متعارف اروپا» تبدیل کند. از زمان روی کار آمدن مرتس، دولت او بارها بر ضرورت کاهش وابستگی اروپا به آمریکا که بهطور فزایندهای غیرقابل اتکا تلقی میشود و آماده شدن این قاره برای مقابله با تهدید ادعایی روسیه بدون کمک واشنگتن تأکید کرده است.
در چنین شرایطی، انتشار سند جدید راهبرد نظامی آلمان در ماه آوریل، که اهداف بلندپروازانهای را برای گسترش سریع توان دفاعی این کشور تعیین کرده بود، بهطور گسترده نشانه دیگری از عزم برلین برای بر عهده گرفتن بخش عمده بار دفاع از اروپا تلقی شد.
اما اگر فراتر از این شعارها، آلمان هنوز با تبدیل شدن چشمانداز اعلامشدهاش برای تبدیل شدن به یک قدرت نظامی جدی به واقعیت، فاصله زیادی دارد.
ماههاست که مقامهای آلمانی و افکار عمومی این کشور درگیر بحثی پرچالش درباره یکی از مؤلفههای اصلی تلاشهای برلین برای بازسازی توان نظامی خود هستند، یعنی «افزایش شمار نیروهای ارتش آلمان.»
دولت فدرال آلمان تاکنون بر الگوی خدمت نظامی داوطلبانه حساب کرده، اما این مدل نتوانسته اهداف جذب نیروی مورد نظر را محقق کند.
بنابراین برلین بهزودی ناچار خواهد شد میان دو گزینه نامطلوب یکی را انتخاب کند؛ اجرای خدمت نظامی اجباری یا عملاً کنار گذاشتن اهداف فعلی جذب نیرو.
«موریتس گرافرات» استادیار امنیت بینالمللی در دانشگاه اوکلاهاما معتقد است اینکه آلمان کدام مسیر را انتخاب خواهد کرد، به هیچوجه روشن نیست اما تصمیم نهایی درباره این موضوع بیش از هر سخنرانی یا سند راهبردی، دیدگاه واقعی برلین نسبت به جهان را آشکار خواهد کرد.

اهداف بلندپروازانه
به اعتقاد گرافرات، اهداف رسمی آلمان برای جذب نیرو بسیار بلندپروازانه است. بر اساس سند جدید راهبرد نظامی این کشور، برلین امیدوار است تا سال ۲۰۳۵ شمار نیروهای مسلح خود را به مجموع ۴۶۰ هزار نیروی آماده رزمی افزایش دهد.
این رقم با توجه به اینکه ارتش آلمان در حال حاضر تنها حدود ۱۸۰ هزار نیروی فعال و حدود ۶۰ هزار نیروی ذخیره دارد، بسیار قابل توجه است.
اندازه نیروهای مسلح آلمان پس از آنکه دولت در سال ۲۰۱۱ خدمت نظامی اجباری را به حالت تعلیق درآورد، بهشدت کاهش یافت و نیاز فوری به نیروی انسانی بیشتر، یکی از بدیهیترین استدلالها برای بازگشت به سربازی اجباری بود.
با این حال، برلین مسیر دیگری را انتخاب کرد و پس از ماهها بحث در دولت و جامعه آلمان درباره بازگرداندن نوعی خدمت اجباری، دولت ائتلافی مرتس در پایان سال ۲۰۲۵ تصمیم گرفت بهجای آن، بر جذب داوطلبانه نیرو تأکید بیشتری کند.
قانون نوسازی خدمت نظامی که از اول ژانویه اجرایی شد، هیچ نوع خدمت نظامی اجباری را در نظر نگرفت و در عوض بر بهبود تلاشهای ارتش برای جذب نیرو متمرکز شد.
بر اساس این قانون، از این پس همه مردان ۱۸ ساله آلمانی باید به پرسشنامهای درباره انگیزه و صلاحیت خود برای خدمت نظامی پاسخ دهند تا نیروهای مسلح بتوانند هدفگیری دقیقتری در فرآیند جذب نیرو داشته باشند.
اما اکنون روشن شده است که این قمار دولت بر مدل خدمت داوطلبانه، از نظر جذب نیرو شکست خورده است.
حدود پنج ماه پس از آغاز اجرای نظام جدید، از میان نزدیک به ۳۰۰ هزار پرسشنامه که برای جوانان آلمانی ارسال شد، تنها حدود ۵۳۰ نفر بهطور داوطلبانه برای خدمت نظامی ثبتنام کردند.
در مقابل، شمار افرادی که بهعنوان مخالف وجدانی خدمت نظامی ثبتنام کردهاند، بهشدت افزایش یافته است. تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۶، حدود ۶ هزار نفر به دلایل اخلاقی یا مذهبی اعلام کردند که از انجام خدمت نظامی خودداری میکنند؛ رقمی که تقریباً با مجموع افراد ثبتشده در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ برابری میکند.
شکاف نسلی عمیق
به اعتقاد گرافرات، اینکه مدل خدمت نظامی داوطلبانه در جذب نیرو با مشکل مواجه شده، تا حد زیادی ناشی از یک شکاف نسلی عمیق در جامعه آلمان است.
جوانان آلمانی، که هدف اصلی برنامههای جذب نیرو هستند، همچنان بهطور ویژهای با ایده خدمت در ارتش کشورشان مخالفاند.
دادههای جدید افکارسنجی بنیاد «لیز مون» نشان میدهد که اگرچه اکثریت جوانان معتقدند آلمان باید در حوزه سیاست امنیتی و دفاعی اقدامات بیشتری انجام دهد و بسیاری نیز با ضرورت افزایش توان دفاعی کشور موافقاند، اما تعداد کمی از آنها علاقه واقعی به پیوستن به نیروهای مسلح دارند.
به بیان ساده، توافق گستردهای وجود دارد که باید کاری انجام شود، اما افراد کمی حاضرند خودشان آن کار را انجام دهند.
البته این وضعیت چندان تعجبآور نیست. احتمالاً کمتر کشوری در جهان به اندازه آلمان ایده «پایان تاریخ» پس از جنگ سرد را پذیرفته است.
جامعه آلمان، بهویژه نسلی که پس از سقوط دیوار برلین رشد کرد، این تصور را که قدرت نظامی یکی از ابزارهای اساسی حکمرانی و سیاست خارجی است، بهعنوان میراثی منسوخ از گذشته کنار گذاشت.
اینکه اروپا بار دیگر به صحنه یک جنگ متعارف مرگبار تبدیل شود، غیرقابل تصور شده بود، البته اکنون واقعیت به این تصورات رسیده است.
دولت آلمان نیز از ابتدا اعتماد چندانی به این رویکرد نداشت، اما آن را راهی برای به تعویق انداختن تصمیم دشوار درباره آینده میدید؛ یا بازگرداندن خدمت اجباری که میتوانست مخالفت گسترده داخلی ایجاد کند، یا کنار گذاشتن کامل اهداف جذب نیرو که برنامه امنیتی دولت را تضعیف کرده و احتمالاً متحدان آلمان را نیز دلسرد میکرد.

دوراهی بزرگ
اکنون زمان رویارویی با این دوراهی نزدیک شده و رهبران آلمان را وادار خواهد کرد مستقیماً با این مسئله مواجه شوند.
اینکه آنها چگونه این مشکل را حل خواهند کرد، به هیچوجه مشخص نیست.
موضع رسمی دولت همواره این بوده که ارتش تا زمانی که ممکن است به جذب داوطلبانه نیرو ادامه خواهد داد، اما اگر این روش نتواند افزایش مورد نظر در شمار نیروها را ایجاد کند، نوعی خدمت نظامی اجباری را بازخواهد گرداند.
بر همین اساس، شمار فزایندهای از ناظران اکنون معتقدند دولت بهزودی مسیر خود را تغییر خواهد داد و شاید بهزودی خدمت اجباری را دوباره برقرار خواهد کرد.
اما این پیشبینیها بر این فرض استوارند که برلین واقعاً به همان دو گزارهای باور دارد و همچنان باور خواهد داشت که در وهله نخست موجب تعیین اهداف بلندپروازانه برای بازسازی و جذب نیرو شدند: نخست، اینکه واشنگتن یک ضامن امنیتی غیرقابل اتکا است و خواهد ماند و دوم، اینکه اگر آلمان قدرت نظامی خود را بازسازی نکند، روسیه منافع حیاتی این کشور را تهدید خواهد کرد.
البته در هر دو مورد، دلایلی برای تردید وجود دارد.
اول، اگرچه روابط واشنگتن و برلین از زمان بازگشت «دونالد ترامپ» به کاخ سفید در سال گذشته میلادی بهوضوح تیرهتر شده است، اما «عادت فراآتلانتیکی» رهبران آلمان همچنان گزاره قدرتمندی است.
با وجود تمام موضعگیریهای عمومی درباره آغاز دوران امنیت اروپاییِ پساآمریکایی و ضرورت اجتنابناپذیر اروپا برای بر عهده گرفتن مسئولیت دفاع از خود، بسیاری از رهبران آلمان همچنان امیدوارند هماهنگی فراآتلانتیکی دهههای گذشته بازگردد؛ دورانی که به آنها اجازه میداد به توانمندیهای آمریکا تکیه کنند و در نتیجه نیازی به بازسازی گسترده قدرت نظامی خود نداشته باشند.
دوم، اگرچه مقامهای آلمانی بارها بر قریبالوقوع بودن تهدید روسیه تأکید کردهاند، اما ارزیابی آنها ممکن است تغییر کند.
علاوه بر فرسایشی شدن جنگ اوکراین، تهدید روسیه برای اروپای غربی بسیار دورتر از تهدیدی است که در امتداد مرزهای شرقی ناتو وجود دارد.
شعارهای توخالی؟
نحوه حل بحران فعلی جذب نیرو در آلمان نشان خواهد داد که برلین واقعاً تا چه اندازه به شعارهای خودش باور دارد.
اگر دولت مرتس درباره ضرورت حرکت به سمت خودمختاری راهبردی اروپا جدی باشد و واقعاً درباره تهدید روسیه نگرانی داشته باشد، آلمان بهزودی به خدمت نظامی اجباری بازخواهد گشت.
اما اگر چنین نکند و دولت عملاً از چشمانداز خود برای ساختن قویترین ارتش متعارف اروپا دست بکشد، این امر نشان خواهد داد که شعارهای برلین فاقد باور و جدیت واقعی است.