پیام ویژه - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
عبدالرحمن فتح الهی| در فاصله ۴۸ ساعت تا انتخابات کنست و ۹ روز تا انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، سایه یک پرسش بر معادلات سیاسی و امنیتی منطقه سنگینی میکند: آیا سرنوشت صندوقهای رأی، زمان و ابعاد رویارویی احتمالی با ایران را تعیین خواهد کرد؟ برای گشودن ابعاد پنهان پیوند میان رقابتهای انتخاباتی اسرائیل و محاسبات جنگی تلآویو و واکاوی تأثیر سرنوشت کنست بر احتمال رویارویی با ایران، پای صحبت محمدعلی سبحانی، معاون پیشین خاورمیانه وزارت امور خارجه، در دولت اصلاحات و سفیر پیشین ایران در قطر، لبنان و اردن نشسته ایم.
در روزهای منتهی به انتخابات پارلمانی اسرائیل، محمدعلی سبحانی با در نظر گرفتن تحولات منطقهای و محاسبات سیاسی تلآویو و واشینگتن، احتمال وقوع سناریوهای مختلف را منتفی نمیداند. با این حال، سفیر پیشین ایران در قطر، اردن و لبنان، احتمال آغاز جنگ پیش از انتخابات را چندان پررنگ ارزیابی نمیکند. به باور او، اگرچه نتانیاهو و ترامپ هر دو به نوعی پیروزی سریع در تقابل با ایران نیاز دارند، تصمیم به آغاز جنگ لزوما به معنای امکان تحقق چنین پیروزیای نیست و ورود به یک درگیری نظامی میتواند پیامدهایی فراتر از محاسبات اولیه آنان داشته باشد. معاون پیشین وزارت امور خارجه در امور خاورمیانه، در عین حال بر ضرورت احیای تفاهمنامه و بازگشت به دیپلماسی فعال تأکید دارد و این مسیر را مهمترین راهکار برای جلوگیری از ورود دوباره کشور به جنگ میداند. او همچنین از ادبیات و موضعگیری برخی مقامهای ایرانی درباره بستهشدن مسیر مذاکرات با آمریکا انتقاد میکند و معتقد است نباید با اعلام بنبست، ظرفیتهای دیپلماتیک و امکان تداوم تلاشهای میانجیگرانه را نادیده گرفت. مشروح گفتوگو با محمدعلی سبحانی در ادامه میآید.
با توجه به همزمانی انتخابات پارلمانی اسرائیل و انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، به نظر میرسد رقابتهای انتخاباتی در هر دو با محاسبات مربوط به احتمال رویارویی نظامی با ایران پیوند خورده است. از یک سو، بنیامین نتانیاهو ممکن است تشدید تنش را ابزاری برای تقویت موقعیت انتخاباتی خود بداند و از سوی دیگر، دونالد ترامپ در شرایطی قرار دارد که افکار عمومی آمریکا بهطور فزایندهای با جنگ مخالفت میکند و احتمال شکست جمهوریخواهان در انتخابات کنگره نیز مطرح است. از منظر شما، این دو انتخابات تا چه اندازه بر تصمیمگیری درباره جنگ تأثیرگذارند و کدامیک از نظر تعیین زمان و سرنوشت احتمالی رویارویی با ایران وزن بیشتری دارد؟ آیا میتوان انتظار داشت نتانیاهو برخلاف ملاحظات واشینگتن، پیش از انتخابات دست به اقدام نظامی بزند؟
اصل این تحلیل شما درست است؛ ما در شرایطی قرار داریم که دو طرفی که با ایران وارد جنگ شدهاند، هر دو در آستانه انتخابات هستند و طبیعی است که بخواهند از این وضعیت برای افزایش سبد آرای خود بهره ببرند. نتانیاهو در اسرائیل ممکن است اقداماتی انجام دهد که رأیدهنده اسرائیلی را به این جمعبندی برساند که برای تأمین امنیت و منافع خود به چهرهای مانند او نیاز دارد. چنین فضایی میتواند به افزایش آرای نتانیاهو و تقویت جایگاه انتخاباتی او منجر شود. در سوی دیگر، ترامپ با افکار عمومیای در داخل آمریکا مواجه است که بهطور درخور توجهی ضدجنگ شده است. او در موقعیتی قرار گرفته که به احتمال زیاد انتخابات میاندورهای کنگره را واگذار خواهد کرد.
ولی همینجا روشن کنیم که حتی شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره نیز به معنای کنار گذاشتهشدن سناریوی جنگ از سوی ترامپ نیست؟
بله، شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره لزوما به معنای آن نیست که اختیارات و امکان تصمیمگیری ترامپ برای جنگ دوباره با ایران را از میان ببرد. ترامپ همچنان دو سال دیگر رئیسجمهور خواهد بود و ساختار نظام ریاستی آمریکا بهگونهای است که حتی در صورت شکست در انتخابات کنگره، اگر برای دوره پس از انتخابات تصمیمی اتخاذ کند، همچنان این امکان را دارد که جنگ را به هر شکلی که بخواهد ادامه دهد. البته او با محدودیتهای حزبی نیز مواجه خواهد بود و طبیعتا این ملاحظات را در محاسبات خود لحاظ خواهد کرد و بر اساس آن تصمیم خواهد گرفت. بنابراین، اصل پیوند میان شرایط انتخاباتی اسرائیل و آمریکا با محاسبات جنگی ایران درست است، اما اینکه این وضعیت الزاما به اتخاذ تصمیمی بسیار خطرناک منجر شود، موضوعی است که باید بیشتر بررسی شود.
اگر بخواهیم بحث را مشخصتر بر معادلات انتخابات کنست متمرکز کنیم، به نظر میرسد نتانیاهو اکنون با دو مسیر متفاوت مواجه است؛ آغاز رویارویی نظامی با ایران پیش از انتخابات با این امید که فضای امنیتی و جنگی بتواند معادلات رأیگیری را به سود او تغییر دهد، یا به تعویق انداختن هرگونه اقدام نظامی تا پس از انتخابات با این محاسبه که نتایج صندوقهای رأی و مذاکرات دشوار ائتلافی، فرصت مناسبتری برای پیشبرد اهداف سیاسی و امنیتی او فراهم خواهد کرد. از نگاه شما، کدامیک از این دو سناریو با منطق محاسبات نتانیاهو سازگارتر است؟
طبیعتا سناریوهای متفاوتی را میتوان در این زمینه متصور شد، اما بر اساس ارزیابی من، احتمال آنکه نتانیاهو و بهویژه دونالد ترامپ پیش از برگزاری انتخابات به اقدام نظامی یا عملیاتی علیه ایران مبادرت کنند، بسیار اندک است. به نظر میرسد هر دو بازیگر، دستکم در مقطع کنونی، ملاحظات سیاسی و انتخاباتی را در محاسبات خود لحاظ میکنند و تمایلی ندارند با گشودن جبههای تازه، هزینهها و پیامدهای پیشبینیناپذیری را بر خود تحمیل کنند. از این منظر، تعویق هرگونه اقدام عملی تا روشنشدن نتایج انتخابات، سناریویی محتملتر به نظر میرسد.
ولی امکانش صفر نیست، هست؟
بیتردید نمیتوان احتمال تغییر ناگهانی محاسبات و وقوع تحولات پیشبینینشده را بهکلی منتفی دانست. حتی اگر در نهایت جنگی رخ ندهد، انتظار میرود فضای سیاسی و امنیتی منطقه در روزهای باقیمانده تا برگزاری انتخابات کنست اسرائیل و انتخابات کنگره آمریکا بهشدت ملتهب و همراه با مواضع تند و تهدیدهای فزاینده باشد. در چنین شرایطی، نباید تأثیر جنگ روانی و تهدیدهای نظامی را بر معادلات انتخاباتی نادیده گرفت.
اگر اقدام نظامی پیش از انتخابات چندان محتمل نیست، اظهارات مکرر نتانیاهو درباره تغییر نظام در ایران و اعلام تغییر راهبرد امنیتی اسرائیل به سمت حملات پیشدستانه را چگونه باید تحلیل کرد؟ آیا این مواضع صرفا بخشی از جنگ روانی و ملاحظات انتخاباتی اوست یا از تغییر واقعی در دکترین نظامی تلآویو و آمادگی برای تشدید تقابل با ایران حکایت دارد؟
برای نتانیاهو بهرهگیری از فضای تهدید و تنش لزوما مستلزم ورود به یک جنگ تمامعیار نیست. او میتواند بدون آنکه هزینههای سنگین یک درگیری نظامی مستقیم را بپذیرد، از طریق تداوم تهدیدهای نظامی، برجستهسازی خطر ایران و القای احتمال وقوع رویارویی، فضای سیاسی و اجتماعی اسرائیل را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، مسائل امنیتی به اولویت اصلی افکار عمومی تبدیل میشوند و موضوعاتی مانند بحرانهای داخلی، اختلافات سیاسی، ناکامیهای دولت و انتقادها از عملکرد نتانیاهو ممکن است تا اندازهای به حاشیه رانده شوند. از این منظر، ایجاد فضای اضطرار امنیتی میتواند برای نخستوزیر اسرائیل کارکرد انتخاباتی داشته باشد. نتانیاهو میکوشد خود را رهبری نشان دهد که در برابر تهدیدهای خارجی ایستاده و برای تأمین امنیت اسرائیل از هیچ اقدامی عقبنشینی نمیکند. طبیعی است که در چنین فضایی، طرح مکرر گزینه نظامی و حتی سخنگفتن از حمله پیشدستانه، میتواند به تقویت این تصویر کمک کند؛ تصویری که او برای جلب حمایت بخشهایی از جامعه اسرائیل به آن نیاز دارد. نکته مهم این است که تهدید نظامی، حتی اگر به اقدام عملی منجر نشود، میتواند بهخودیخود بخشی از راهبرد سیاسی و امنیتی نتانیاهو باشد. او ممکن است با حفظ سطحی از تنش کنترلشده، هم بر محاسبات ایران و بازیگران منطقهای اثر بگذارد و هم فضای انتخاباتی داخل اسرائیل را به سمتی هدایت کند که امنیت و مقابله با تهدیدهای خارجی، محور اصلی رقابتها قرار گیرد. بنابراین، نباید هر تهدیدی را الزاما مقدمه آغاز جنگ دانست؛ گاهی خودِ تهدید، ابزار تحقق اهداف سیاسی است.
در آمریکا چطور؟
محاسبات واشینگتن لزوما با ملاحظات تلآویو همخوانی ندارد.
چطور؟ یعنی نتانیاهو و ترامپ اکنون درباره حمله دوباره به ایران پیش از انتخابات با هم اختلافنظر دارند؟ حداقل در ظاهر مواضع، اختلافنظری بین نتانیاهو و ترامپ وجود ندارد.
اولا باید توجه داشت همه اظهارنظرهای سیاسی، بهویژه مواضعی که در آستانه انتخابات مطرح میشوند، الزاما بیانگر تصمیمها و اراده واقعی بازیگران نیستند. در چنین مقاطعی، سخنان سیاستمداران اغلب با ملاحظات تبلیغاتی و انتخاباتی آمیخته میشود و گاه بیش از آنکه بازتابدهنده یک راهبرد عملیاتی باشد، با هدف تأثیرگذاری بر افکار عمومی، بسیج پایگاه اجتماعی و ارسال پیام به رقبای داخلی و خارجی بیان میشود. بنابراین، نمیتوان صرفا بر اساس ادبیات تند یا تهدیدهای نظامی، درباره احتمال وقوع جنگ یا تغییر قطعی در محاسبات امنیتی قضاوت کرد. برای ارزیابی دقیقتر، باید میان مواضع اعلامی و نشانههای عملی تصمیمگیری، ازجمله تحرکات نظامی، هماهنگیهای دیپلماتیک و رفتار واقعی بازیگران، تمایز قائل شد.
نکته دوم به تفاوت محاسبات واشینگتن و تلآویو بازمیگردد. جمهوریخواهان و شخص دونالد ترامپ بهخوبی میدانند در شرایط کنونی انتخابات کنگره، منافع دولت و جامعه آمریکا لزوما با تشدید تنش با ایران یا ورود به یک جنگ تازه همراستا نیست. هرگونه درگیری نظامی میتواند هزینههای سنگین و چندوجهی سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای ایالات متحده به همراه داشته باشد؛ هزینههایی که دامنه آنها ممکن است از پیامدهای منطقهای فراتر برود و بر اقتصاد، امنیت و فضای سیاسی داخلی آمریکا نیز تأثیر بگذارد. این ملاحظات در آستانه انتخابات کنگره اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا دولت آمریکا ناگزیر است پیامدهای تصمیمات خارجی خود را در نسبت با افکار عمومی، مطالبات داخلی و موازنه نیروهای سیاسی ارزیابی کند. از این منظر، ورود به جنگی تازه ممکن است نهتنها دستاورد انتخاباتی برای ترامپ نداشته باشد، بلکه به عاملی برای افزایش فشارهای داخلی بر دولت او تبدیل شود. اما محاسبات نتانیاهو الزاما از همین منطق پیروی نمیکند. اولویت اصلی او در مقطع کنونی، حفظ قدرت، تثبیت موقعیت سیاسی و جلوگیری از تضعیف جایگاهش در ساختار سیاسی اسرائیل است. به همین دلیل، ممکن است اقداماتی که از منظر راهبردی یا حتی منافع بلندمدت اسرائیل پرهزینه به نظر میرسند، از دریچه ملاحظات کوتاهمدت انتخاباتی برای او سودمند باشند. تشدید فضای امنیتی، برجستهسازی تهدید ایران، نمایش قاطعیت در برابر دشمنان خارجی و بسیج افکار عمومی حول محور امنیت ملی، همگی میتوانند به تقویت موقعیت سیاسی او کمک کنند. حتی ممکن است نتانیاهو از افزایش سطح تنش، بدون آنکه لزوما به جنگی گسترده منجر شود، برای تغییر دستور کار سیاسی و کمرنگکردن اختلافات و بحرانهای داخلی بهره بگیرد. بنابراین نباید منافع و محاسبات نتانیاهو را کاملا منطبق با ملاحظات واشینگتن فرض کرد. آنچه برای ترامپ میتواند هزینهای سیاسی و انتخاباتی به دنبال داشته باشد، ممکن است از نگاه نتانیاهو فرصتی برای حفظ قدرت تلقی شود. همین تفاوت در انگیزهها و اولویتهاست که معادله تصمیمگیری درباره ایران را پیچیده میکند و احتمال بروز شکاف میان ارزیابیها و خواستههای دو متحد را افزایش میدهد.
ولی اینجا جا دارد تحلیل شما را زیر سؤال ببرم، چون دونالد ترامپ هفته گذشته بهصراحت از نتانیاهو حمایت کرد. اگر آنگونه است که شما میگویید، پس چرا شاهد این اعلام حمایت رسمی بودیم؟
این دو موضوع هیچگونه منافاتی با یکدیگر ندارند. تردیدی نیست که دونالد ترامپ خواهان پیروزی نتانیاهو در انتخابات اسرائیل است و حمایت از او را بخشی از محاسبات سیاسی و راهبردی خود میداند. به همین دلیل نیز شاهدیم که ترامپ در فضای انتخاباتی اسرائیل حضوری فعال پیدا کرده و عملا رفتاری شبیه به یک حامی انتخاباتی تمامعیار از خود نشان میدهد؛ گویی موفقیت نتانیاهو در این انتخابات را بخشی از موفقیت سیاسی خود تلقی میکند. اظهارات، موضعگیریها و حتی برخی تصمیمهای او بهگونهای تنظیم میشود که نتانیاهو بتواند از آنها به عنوان دستاوردی سیاسی در رقابتهای داخلی اسرائیل بهرهبرداری کند. در واقع، ترامپ با این رویکرد میکوشد موقعیت نخستوزیر اسرائیل را تقویت کند و به او امکان دهد خود را برخوردار از حمایت بیقیدوشرط واشینگتن نشان دهد. دلیل این حمایت نیز صرفا به مناسبات شخصی دو رهبر محدود نمیشود. ترامپ برای معادلات منطقهای و تحولات پس از انتخابات اسرائیل، به نتانیاهو به عنوان شریکی نیاز دارد که بتواند در پیشبرد برخی اهداف و ترتیبات سیاسی و امنیتی مدنظر او نقشآفرینی کند. از این منظر، پیروزی نتانیاهو میتواند برای دولت ترامپ واجد اهمیت راهبردی باشد. با این حال، حمایت انتخاباتی از نتانیاهو را نباید به معنای موافقت واشینگتن با آغاز جنگ علیه ایران در مقطع کنونی دانست. به نظر میرسد ترامپ و جمهوریخواهان، دستکم تا زمان روشنشدن نتیجه انتخابات کنگره آمریکا، تمایلی به گشودن جبههای تازه و ورود به یک درگیری نظامی پرهزینه ندارند. آنها ترجیح میدهند از ظرفیت حمایت سیاسی و دیپلماتیک خود برای تقویت نتانیاهو استفاده کنند، بیآنکه الزاما هزینههای یک جنگ جدید را بپذیرند. بنابراین میتوان همزمان حامی پیروزی انتخاباتی نتانیاهو بود و در عین حال، آغاز جنگ با ایران را به زمانی دیگر موکول کرد. این دو رویکرد نهتنها متناقض نیستند، بلکه میتوانند دو وجه مکمل از راهبرد فعلی ترامپ باشند.
اجازه دهید فرض دیگری را مطرح کنم. اگر نتانیاهو به این جمعبندی برسد که برای تغییر معادلات انتخاباتی و تثبیت موقعیت سیاسی خود، به یک درگیری نظامی با ایران پیش از انتخابات نیاز دارد، آیا حاضر خواهد بود برخلاف ملاحظات و ترجیحات جمهوریخواهان و ترامپ عمل کند؟ به بیان دقیقتر، آیا اسرائیل از نظر نظامی و راهبردی این ظرفیت و اختیار را دارد که بدون همراهی یا حتی برخلاف خواست آمریکا، جنگی علیه ایران آغاز کند؟ و اگر چنین اقدامی صورت بگیرد، تا چه اندازه میتوان آن را تصمیمی مستقل از واشینگتن دانست، نه اقدامی که دستکم به پشتیبانی، هماهنگی یا چراغ سبز ضمنی آمریکا نیاز دارد؟
معادلات انتخاباتی در آمریکا و اسرائیل، در کنار پیچیدگیهای امنیتی و راهبردی منطقه، این امکان را ایجاد میکند که طیف متنوعی از سناریوها درباره احتمال وقوع جنگ با ایران همچنان روی میز باقی بماند. ازاینرو، همانطور که در پرسش شما نیز مطرح شد، نمیتوان یکی از احتمالات مهم را نادیده گرفت؛ اینکه نتانیاهو در مقطعی تصمیم بگیرد خارج از چارچوب کلی توافقات و هماهنگیهای راهبردی با واشینگتن، دست به اقدامی یکجانبه بزند؛ اقدامی که ممکن است به آغاز دور تازهای از درگیری نظامی و حتی گسترش آن به یک جنگ تمامعیار منجر شود. البته چنین تصمیمی لزوما به معنای قطع مناسبات با آمریکا نیست، اما میتواند نشانهای از ترجیح ملاحظات سیاسی و امنیتی کوتاهمدت نتانیاهو بر برخی ملاحظات و محاسبات دولت ترامپ باشد. بااینحال، مسئله مهمتر آن است که حتی در صورت وقوع چنین حملهای، نمیتوان از پیش درباره پیامدهای انتخاباتی آن قضاوت قطعی کرد.
حالا لزوما جنگ با ایران به سود نتانیاهو خواهد بود؟
این تصور که هرگونه اقدام نظامی علیه ایران الزاما به تقویت موقعیت نتانیاهو و افزایش آرای او منجر خواهد شد، برداشتی سادهانگارانه از واقعیتهای سیاسی اسرائیل است. واکنش افکار عمومی به جنگ، به عوامل متعددی از جمله میزان موفقیت عملیات، هزینههای انسانی و اقتصادی، دامنه پاسخ ایران و پیامدهای امنیتی آن برای جامعه اسرائیل بستگی دارد. افزون بر این، در جامعه آمریکا و افکار عمومی جهانی نیز دیدگاههای متفاوتی درباره چنین جنگی وجود دارد. بنابراین، اقدام نظامی میتواند به همان اندازه که برای نتانیاهو فرصت سیاسی ایجاد میکند، به عاملی برای افزایش فشارها و تضعیف موقعیت او تبدیل شود. در نهایت، جنگ انتخاباتی قابل پیشبینی و تضمینشده برای هیچیک از طرفها نیست. لذا این احتمال نیز مطرح است که اقدامی نظامی صورت بگیرد، اما به نتیجه مورد انتظار نرسد و ناکام بماند. در چنین شرایطی، نهتنها اهداف مورد نظر آنها محقق نخواهد شد، بلکه ممکن است پیامدهای سیاسی و امنیتی نامطلوبی نیز به دنبال داشته باشد. به همین دلیل است که به تحلیل قبلی خودم باز میگردم و مجددا تأکید میکنم، برداشت من این است که احتمال آغاز جنگ پیش از انتخابات چندان زیاد نیست. البته این یک پیشبینی قطعی نیست؛ زیرا واقعیت این است که دشمنی که امروز در برابر ایران قرار گرفته، ترکیب آمریکا و اسرائیل، یعنی ترامپ و نتانیاهو، ترکیبی بسیار خطرناک و غیرقابل پیشبینی است.
اجازه دهید بار دیگر از زاویهای متفاوت و با فرض بدبینانهتر به موضوع نگاه کنم و احتمال وقوع جنگ پیش از انتخابات اسرائیل و آمریکا را جدی بگیریم. اگر چنین سناریویی محقق شود، آیا باید انتظار داشت درگیری احتمالی، مطابق برخی ارزیابیها و گزارشهای منتشرشده، جنگی محدود، کوتاهمدت و مبتنی بر عملیات سریع و ضربتی باشد، یا اساسا نمیتوان دامنه و مدت آن را از پیش کنترل و پیشبینی کرد؟ به بیان دیگر، چه عواملی میتواند مانع گسترش یک رویارویی محدود به جنگی فرسایشی و منطقهای شود؟
ارزیابی من همچنان این است که نتانیاهو و ترامپ بهسادگی به این جمعبندی نخواهند رسید که پیش از برگزاری انتخابات، جنگی علیه ایران آغاز کنند. یکی از دلایل اصلی این احتیاط آن است که هر دو، دستکم در محاسبات سیاسی خود، به دنبال دستیابی به یک پیروزی سریع و قابل عرضه به افکار عمومی هستند؛ پیروزیای که بتواند در کوتاهترین زمان ممکن به دستاوردی ملموس برای آنها تبدیل شود و موقعیت انتخاباتیشان را تقویت کند. اما مسئله اینجاست که در شرایط کنونی، هیچ تضمینی وجود ندارد که یک درگیری نظامی با ایران مطابق چنین محاسبهای پیش برود. نه میتوان از پیش درباره مدت جنگ اطمینان داشت و نه میتوان تضمین کرد دامنه و پیامدهای آن در چارچوبی محدود باقی بماند. حتی ممکن است یک عملیات نظامی که با تصور دستیابی به نتیجهای سریع آغاز میشود، به بحرانی گسترده و پرهزینه تبدیل شود و بهجای ایجاد دستاورد سیاسی، هزینههای سنگینی برای آغازکنندگان آن به همراه داشته باشد. بنابراین، پذیرش چنین ریسک بزرگی در آستانه انتخابات، از منظر محاسبات عقلانی سیاسی چندان منطقی به نظر نمیرسد. بااینحال، این ارزیابی به معنای منتفی دانستن احتمال جنگ نیست. همانطور که پیشتر اشاره کردم، ترکیب سیاسی و راهبردی ترامپ و نتانیاهو، ترکیبی پیچیده، غیرقابل پیشبینی و بالقوه خطرناک است. تفاوت در انگیزهها، محاسبات شخصی و اولویتهای سیاسی این دو رهبر میتواند زمینهساز تصمیمهایی شود که پیامدهای آن بهسادگی قابل کنترل نباشد. ازاینرو، ایران نباید صرفا براساس این فرض که طرف مقابل از هزینههای جنگ آگاه است، احتمال وقوع درگیری را نادیده بگیرد.
باور شما، نگاه و تحلیل نهایی تهران چیست؟ آیا مقامات و تصمیمگیران معتقدند جنگ قبل از انتخابات روی میدهد یا بعد از آن؟
فرقی نمیکند.
چطور؟
به اعتقاد من، در چنین شرایطی، ایران باید ضمن حفظ و تقویت آمادگیهای دفاعی و امنیتی خود، با هوشیاری تحولات را دنبال کند و همزمان ظرفیت دیپلماسی را بهطور جدی و فعال به کار بگیرد. افزایش تحرکات دیپلماتیک، استفاده از ظرفیت میانجیها و گفتوگو با بازیگران مؤثر منطقهای و بینالمللی میتواند به کاهش تنشها و محدودکردن امکان محاسبه اشتباه کمک کند. هدف باید جلوگیری از وقوع جنگ باشد؛ چه در آستانه انتخابات و چه پس از مشخصشدن نتایج آن. چراکه امنیت و منافع ملی ایران نباید به نتیجه محاسبات انتخاباتی سیاستمداران در واشنگتن و تلآویو گره بخورد.
این فضای رادیکال دَمِ انتخابات اسرائیل و آمریکا اجازه میدهد؟
ما باید در هر وضعیتی دیپلماسی فشرده، روشن و شفافی را دنبال کنیم تا افکار عمومی جهان، جامعه آمریکا، افکار عمومی اروپا و کشورهای منطقه را با خود همراه سازیم. من پیشتر نیز در گفتوگویی با شما در همین روزنامه «شرق» تأکید کرده بودم که از زمانی که ترامپ و نتانیاهو در رأس قدرت در آمریکا و اسرائیل قرار گرفتهاند، ما بیش از هر زمان دیگری به دیپلماسی نیاز داشتهایم؛ زیرا این ترکیب بسیار خطرناک است، نهفقط برای ایران، بلکه برای منطقه و کل جهان.
اینکه شما چه توصیهای در روزها و ساعتهای منتهی به انتخابات در اسرائیل و آمریکا دارید با آنکه مقامات و تصمیمگیران چه ارزیابی و موضعگیری و برنامهای را در دستور کار دارند به نظر میرسد تفاوت فاحشی با هم دارند. شما در نشست جبهه اصلاحات استان فارس بر ضرورت احیای مسیر تفاهم تأکید کردهاید؛ این در حالی است که برخی مقامات، از جمله محسن رضایی، از توقف کامل مذاکرات سخن میگویند و دونالد ترامپ نیز مدعی شده است که گفتوگوها متوقف شدهاند. با توجه به این مواضع، تأکید شما بر احیای مسیر تفاهم بر چه مبنایی است؟ آیا باید راهبرد ایران را در مقطع کنونی، نوعی دیپلماسی تأخیری تا عبور از انتخابات اسرائیل و آمریکا دانست؛ به این امید که نتایج انتخاباتی، قدرت مانور ترامپ و نتانیاهو را محدود کند؟ یا از نظر شما، مسئله فراتر از خرید زمان است و ایران باید با ابتکار عمل دیپلماتیک، مسیر مستقلی برای جلوگیری از جنگ و دستیابی به تفاهم دنبال کند؟
به نظر من، کسانی که تصور میکنند آمادگی نظامی و آمادگی برای مواجهه با جنگ با دیپلماسی فعال در تناقض است، دچار اشتباه هستند. ما باید بهطور همزمان آمادگیهای خود را حفظ کنیم؛ آمادگیهایی که قطعا باید وجود داشته باشند و از آنها صیانت کنیم. همچنین باید دشمن را از واکنش سنگین ایران در برابر هرگونه تجاوز آگاه سازیم و به او بفهمانیم که تعرض به ایران با پاسخ جدی مواجه خواهد شد. این مسئله به قوت خود باقی است؛ اما در عین حال، مسیر گفتوگو و دیپلماسی بسته نشده است.
من نمیدانم چرا برخی مقامات ما در این روزهای منتهی به انتخابات اسرائیل مرتب این ادعا را تکرار میکنند که راه مذاکره و دیپلماسی بسته شده است؟
مگر غیر از این است؟
بله غیر از این است. اتفاقا برخلاف برخی اظهارنظرها مبنی بر توقف مذاکرات، واقعیت این است که تلاشهای دیپلماتیک همچنان ادامه دارد. حتی اگر محسن رضایی یا برخی دیگر از مقامها از متوقفشدن گفتوگوهای مستقیم سخن بگویند، این به معنای پایانیافتن همه مسیرهای ارتباطی و میانجیگری نیست. پاکستان، قطر و شماری دیگر از کشورهای منطقه همچنان در حال انتقال پیام میان تهران و واشنگتن و تلاش برای نزدیککردن دیدگاههای دو طرف هستند تا از بازگشت تنشها و وقوع جنگی دیگر جلوگیری شود.
به نظر من، تفکیکنکردن میان توقف مذاکرات رسمی و مستقیم با استمرار رایزنیهای غیرمستقیم، میتواند به برداشتهای نادرست منجر شود. مذاکره صرفا به معنای حضور دو طرف پشت یک میز نیست؛ تبادل پیام، گفتوگو از طریق واسطهها و بررسی زمینههای تفاهم نیز بخشی از فرایند دیپلماسی است. ازاینرو، طرح این ادعا که هیچ مذاکرهای در جریان نیست، دقیق و منطبق با واقعیت نیست. متأسفانه برخی اظهارنظرها، بهویژه هنگامی که از سوی مقامهای کلیدی مطرح میشود، ممکن است ناخواسته به تضعیف فضای دیپلماتیک و پیچیدهترشدن مسیر تفاهم بینجامد. در شرایط حساس کنونی دم انتخابات اسرائیل و آمریکا، باید از بیان مواضعی که به طرف مقابل پیام انسداد کامل مسیر دیپلماسی را منتقل میکند، پرهیز کرد. همین حالا نیز تلاشهای مختلفی برای فراهمکردن زمینه تفاهم و دستیابی به شرایطی مساعدتر در جریان است.
اصلا فرض را بر فعالبودن کانالهای دیپلماسی بگذاریم، در نهایت چه اثری دارد، آیا آنچه که شما گفتید یعنی احیای مسیر تفاهمنامه اسلامآباد اکنون در دسترس است؟
به اعتقاد من، نیروهای صلحطلب در هر دو کشور، ایران و آمریکا، از ظرفیت و سرمایه سیاسی ارزشمندی برخوردارند که نباید آن را نادیده گرفت. این سرمایه، تفاهمنامه اسلامآباد است؛ توافقی که میتواند همچنان مبنایی برای بازگشت به مسیر دیپلماسی و جلوگیری از تشدید تنشها باشد. ازاینرو، هدف اصلی باید احیای این تفاهمنامه و تبدیل دوباره آن به محور تلاشهای دیپلماتیک میان دو کشور باشد. نباید اجازه داد اختلافنظرها، بیاعتمادیهای متقابل یا تحولات مقطعی، تمام زمینههایی را که برای تفاهم فراهم شده است، از میان ببرد. در شرایط کنونی، مهمترین اولویت سیاست خارجی ایران باید جلوگیری از وقوع جنگ باشد. این هدف مستلزم آن است که با واقعبینی و دوراندیشی، همه ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک کشور را به کار بگیریم و از هر فرصتی برای کاهش تنش و نزدیککردن دیدگاههای طرفین استفاده کنیم. البته این به معنای نادیدهگرفتن ضرورت حفظ آمادگیهای دفاعی و امنیتی نیست؛ بلکه باید این دو مسیر را همزمان و مکمل یکدیگر پیش برد؛ از یک سو، حفظ آمادگی لازم برای مواجهه با هرگونه تهدید و از سوی دیگر، تلاش مستمر برای جلوگیری از شکلگیری درگیری. باید توجه داشت که آغاز جنگ، بهویژه در شرایط پیچیده کنونی منطقه، میتواند معادلات را بهکلی دگرگون کند و پیامدهایی به همراه داشته باشد که کنترل و پیشبینی آنها دشوار است. چنین جنگی نهتنها میتواند خسارتهای انسانی، اقتصادی و امنیتی سنگینی به ایران وارد کند، بلکه ثبات کل منطقه را نیز با مخاطرات جدی روبهرو خواهد ساخت. بنابراین، نباید فرصت دیپلماسی را از دست داد. اولویت باید این باشد که با احیای تفاهمنامه اسلامآباد و تقویت تلاشهای میانجیگرانه، اساساً اجازه ندهیم جنگ دیگری آغاز شود.
واجب شد دوباره واقعیتها را مرور کنیم. در روزهای گذشته، سفر سرگئی لاوروف به منطقه و همچنین حضور مقامهای پاکستانی، ازجمله فرمانده ارتش این کشور در تهران، با گمانهزنیهایی درباره تلاشهای میانجیگرانه همراه بوده است. با این حال، برخی معتقدند این رفتوآمدها بدون دستیابی به نتیجه مشخص پایان یافته و مسیرهای دیپلماتیک عملا به بنبست رسیدهاند. شما در مقابل بر این باورید که دیپلماسی هیچگاه بهطور کامل تعطیل نمیشود. با توجه به تحرکات روسیه، چین، قطر و پاکستان و مواضع اعلامشده طرفهای مختلف، آیا هنوز میتوان به شکلگیری یک ابتکار دیپلماتیک مؤثر برای جلوگیری از جنگ امیدوار بود؟ در شرایط کنونی، کفه ترازو را به سود کدامیک میدانید؛ دیپلماسی یا تقابل نظامی؟
من مطالب و تحلیلهای شما را میخوانم و بارها نیز در همین روزنامه «شرق» با شما گفتوگو کردهام. آنچه در اغلب این تحلیلها به چشم میآید، نوعی بدبینی و تردید نسبت به امکان اثرگذاری دیپلماسی است؛ رویکردی که گاه با اماواگرهای فراوان همراه میشود. در همین مصاحبه نیز شما بارها و به شکلهای مختلف، برخلاف دیدگاه من، بر احتمال وقوع جنگ تأکید میکنید و سناریوی درگیری نظامی را در مرکز تحلیل خود قرار میدهید. به نظر میرسد در ارزیابی شما، امکان تشدید تقابل نظامی بیش از ظرفیتها و فرصتهای دیپلماتیک مورد توجه قرار گرفته است.
خب وقتی احتمال جنگ هست، چرا نباید گفت و نوشت؟
من با نادیدهگرفتن تهدیدها، کماهمیت جلوهدادن خطر جنگ یا چشمپوشی از واقعیتهای امنیتی منطقه موافق نیستم، اما معتقدم نباید چنان بر سناریوی جنگ متمرکز شویم که ظرفیتها و فرصتهای دیپلماسی در حاشیه قرار گیرد. تأکید یکجانبه بر احتمال درگیری نظامی، بهویژه هنگامی که با تردیدهای مکرر درباره امکان موفقیت مذاکرات همراه میشود، میتواند به تضعیف امید اجتماعی به راهحلهای سیاسی بینجامد. به باور من، نخستین اصل این است که نباید از تأثیرگذاری دیپلماسی ناامید شویم و با بهکاربردن واژههایی مانند «بنبست»، راه هرگونه پیشرفت و تفاهم را از پیش بسته تلقی کنیم. دیپلماسی حتی در پیچیدهترین و دشوارترین شرایط نیز ابزاری مؤثر برای مهار تنش، جلوگیری از تقابل و یافتن راهحلهای پایدار است.
نکته دوم آن است که حتی اگر جنگی رخ دهد، در نهایت این دیپلماسی است که باید به آن پایان دهد. تجربه تاریخی نشان میدهد جنگها، هر اندازه طولانی و پرهزینه باشند، سرانجام باید از مسیر مذاکره و توافق سیاسی متوقف شوند. بنابراین دیپلماسی صرفا راهی برای جلوگیری از آغاز جنگ نیست، بلکه ابزار ضروری برای خاتمهدادن به آن و فراهمکردن زمینه صلح نیز به شمار میرود. نکته سوم اینکه واقعیتهای موجود حاکی از آن است که تلاشهای دیپلماتیک همچنان ادامه دارد و کانالهای ارتباطی و رایزنیها بهطور کامل مسدود نشدهاند. از اینرو، باید این تحرکات را جدی گرفت، امکان ثمربخشی آنها را حفظ کرد و از پیشداوری درباره شکست دیپلماسی پرهیز داشت.
پس لازم شد بپرسم واقعا پاکستان، قطر، روسیه، چین و هر کشور دیگری میتواند در این شرایط کاری بکند؟
از مجموعه اظهارات و مواضعی که در روزهای اخیر از سوی کشورهای مختلف مطرح شده، میتوان دریافت که قطر، پاکستان، روسیه و شماری دیگر از کشورها همچنان در مسیر میانجیگری و تلاش برای جلوگیری از تشدید بحران فعال هستند. البته اینکه این تلاشها در نهایت به نتیجه برسد و بتواند مانع از وقوع جنگ شود، موضوع دیگری است و نمیتوان درباره نتیجه آن با قطعیت سخن گفت؛ اما نباید میان نامشخصبودن نتیجه مذاکرات و بیاثردانستن اصل تلاشهای دیپلماتیک تفاوت قائل شد. اینکه هنوز نمیدانیم مذاکرات به توافق منتهی خواهد شد یا نه، به معنای آن نیست که مسیر دیپلماسی به پایان رسیده است یا میانجیگران از ادامه فعالیت خود ناامید شدهاند. اتفاقا به نظر من، هر اندازه احتمال وقوع جنگ افزایش پیدا کند، ضرورت و جدیت تلاشهای میانجیگرانه نیز بیشتر میشود.
چرا؟
چون کشورهای منطقه بهخوبی میدانند که جنگ احتمالی آینده صرفا مسئله ایران نخواهد بود و پیامدهای آن میتواند دامنهای بسیار گستردهتر پیدا کند و امنیت، اقتصاد و ثبات سیاسی کل منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. چنین جنگی میتواند به بحرانی ویرانگر تبدیل شود که مهار پیامدهای آن برای هیچیک از کشورهای منطقه آسان نخواهد بود. به همین دلیل، پاکستان، قطر و دیگر کشورهای مؤثر در منطقه، انگیزهای جدی دارند که از رسیدن وضعیت به مرحله رویارویی نظامی جلوگیری کنند. بنابراین نباید تصور کنیم که بالارفتن احتمال جنگ، میانجیگران را از ادامه تلاش بازمیدارد؛ برعکس، همین خطر میتواند آنها را برای یافتن راهحل سیاسی مصممتر کند.
موضع ایران نیز در این میان روشن است. ایران تمایلی به وقوع جنگ ندارد و طبیعی است که از هر ابتکار و پیشنهادی که بتواند زمینهای عادلانه، منطقی و عاری از خشونت برای حلوفصل اختلافات فراهم کند، استقبال خواهد کرد. بهویژه آقای پزشکیان قطعا از هر مسیری که بتواند به کاهش تنش، جلوگیری از درگیری و در نهایت پایاندادن به بحران منجر شود، حمایت میکند. البته این موضع به معنای نادیدهگرفتن تهدیدها یا چشمپوشی از ضرورت آمادگی دفاعی نیست. ایران در عین تأکید بر راهحل سیاسی، آمادگی خود را برای مواجهه با شرایط دشوار نیز اعلام کرده است. باید میان نخواستن جنگ و آمادگی برای دفاع در صورت تحمیل آن تفاوت قائل شد.
نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، این است که همه آنچه در جریان مذاکرات و رایزنیهای دیپلماتیک مطرح میشود، الزاما به رسانهها راه پیدا نمیکند. بسیاری از گفتوگوها، پیامرسانیها و پیشنهادهای میان طرفها در فضایی غیرعلنی انجام میشود و طبیعتا ما از تمام جزئیات این تحرکات اطلاع نداریم. بنابراین نمیتوان صرفا بر اساس آنچه بهصورت رسمی اعلام یا در رسانهها منتشر میشود، درباره میزان فعالیت دیپلماتیک کشورها قضاوت کرد. با این حال، نشانههای موجود حاکی از آن است که کشورهایی که پیشتر نیز در مسیر میانجیگری فعال بودهاند، همچنان تلاش میکنند از تشدید بحران جلوگیری کنند. هدف اصلی این تلاشها آن است که طرفها پیش از رسیدن به نقطه صفر و ورود به مرحلهای که امکان کنترل تحولات بهشدت دشوار میشود، به تفاهمی دست پیدا کنند. در کنار کشورهای منطقه، نقش قدرتهای مؤثری مانند چین و روسیه نیز اهمیت دارد. بهویژه روسیه اعلام کرده است که آمادگی دارد برای جلوگیری از آغاز جنگی جدید اقدام کند. چین نیز میتواند در کنار روسیه و کشورهای منطقه، ظرفیتهای سیاسی و دیپلماتیک درخور توجهی را در اختیار این روند قرار دهد. به اعتقاد من، نباید این ظرفیتها را پراکنده و جدا از یکدیگر در نظر گرفت؛ بلکه باید به دنبال ایجاد نوعی هماهنگی میان آنها بود تا تلاشهای میانجیگرانه از سطح رایزنیهای موردی فراتر برود و به یک روند منسجم و هدفمند تبدیل شود. ایران میتواند با گفتوگو و رایزنی فعال با این کشورها، زمینه شکلگیری چنین ابتکاری را فراهم کند. اگر ظرفیت دیپلماتیک چین و روسیه در کنار توان میانجیگری پاکستان، قطر و دیگر کشورهای منطقه قرار گیرد و برای این مجموعه، سازماندهی و سازوکار مشخصی تعریف شود، امکان شکلگیری یک مسیر مؤثرتر برای مهار بحران فراهم خواهد شد. البته تحقق این هدف به اراده سیاسی طرفهای مختلف و استمرار گفتوگوها نیاز دارد، اما اصل چنین ابتکاری را نباید دور از دسترس دانست.
برای سؤال آخر، اگر به باورتان اولویت فعلی سیاست خارجی ایران باید جلوگیری از وقوع جنگ باشد، میتوان جلوی جنگ را گرفت؟
بله، اولویت فعلی سیاست خارجی ایران باید جلوگیری از وقوع جنگ باشد؛ هنوز میتوان مانع جنگ شد. به باور من، اولویت نخست و بیچونوچرای سیاست خارجی ایران در شرایط کنونی باید جلوگیری از وقوع جنگ باشد. نباید اجازه دهیم افزایش تنشها و بالارفتن احتمال درگیری نظامی، ما را به این جمعبندی برساند که جنگ اجتنابناپذیر است یا دیگر هیچ راهی برای مهار بحران وجود ندارد. اتفاقا در چنین شرایطی است که ضرورت بهرهگیری از ظرفیتهای دیپلماتیک بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. باید بپذیریم که هنوز امکان جلوگیری از جنگ وجود دارد؛ مشروط بر آنکه اراده سیاسی لازم برای استفاده از این فرصتها شکل بگیرد و همه ظرفیتهای موجود در مسیری هماهنگ و هدفمند به کار گرفته شوند.
امروز نمیتوان صرفا به ارزیابی تهدیدها و سنجش احتمال درگیری بسنده کرد. این ارزیابیها هرقدر هم دقیق و واقعبینانه باشند، بهتنهایی راهگشا نیستند. آنچه اهمیت دارد، تبدیل شناخت وضعیت به ابتکار عمل سیاسی و دیپلماتیک است. ایران باید از تمامی ظرفیتهای خود و همچنین توان میانجیگری کشورهایی که همچنان برای کاهش تنش و جلوگیری از تقابل تلاش میکنند، بهره بگیرد. در این مسیر، هماهنگی میان بازیگران مؤثر منطقهای و فرامنطقهای میتواند به ایجاد فضایی تازه برای تفاهم کمک کند. نباید تصور کنیم که با دشوارترشدن شرایط، امکان گفتوگو نیز بهطور کامل از میان میرود.
نکته مهم دیگر آن است که دیپلماسی فقط برای جلوگیری از آغاز جنگ نیست؛ حتی اگر درگیری نظامی رخ دهد، باز هم راه پایاندادن به آن از مسیر مذاکره و توافق سیاسی میگذرد. هیچ جنگی را نمیتوان بدون توجه به پیامدهای آن و ضرورت یافتن راهی برای خاتمه بحران ارزیابی کرد. بنابراین باید از هماکنون برای شکلگیری یک دیپلماسی مؤثر، منسجم و تعیینکننده تلاش کنیم؛ دیپلماسیای که نهتنها مانع گسترش بحران شود، بلکه در صورت وقوع درگیری نیز بتواند به توقف آن و بازگشت ثبات کمک کند. در نهایت، نباید فراموش کنیم که دشواری شرایط، دلیل کنارگذاشتن دیپلماسی نیست، بلکه دقیقا همان عاملی است که ضرورت آن را دوچندان میکند.