پیام ویژه - تسنیم /تحلیلگر غربی اذعان کرد بدون رضایت تهران، قزاقستان نمیتواند نقشی در آینده برنامه هستهای ایران ایفا کند.
دیدار اخیر «قاسم جومارت توکایف» رئیسجمهوری قزاقستان با «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی در آستانه، گمانهزنیهای مختلفی را در محافل رسانهای و تحلیلی غرب به همراه داشته است.
اگرچه ظاهر این دیدار بر همکاریهای دوجانبه هستهای متمرکز بود، اما کارشناسان غربی تلاش میکنند تا از این نمد، کلاهی برای مهار برنامه صلحآمیز هستهای ایران ببافند.
«رابرت کاتلر»، روزنامهنگار و تحلیلگر باسابقه غربی، در تازهترین یادداشت خود به بررسی ابعاد پنهان این دیدار پرداخته و به روشنی اعتراف میکند که بدون اراده سیاسی و رضایت قطعی تهران، هرگونه تلاش برای استفاده از ظرفیتهای قزاقستان به عنوان یک پلتفرم فنی برای دیپلماسی هستهای، توهمی بیش نیست.
سابقه هستهای قزاقستان و نگاه ابزاری غرب
کاتلر در یادداشت خود اشاره میکند که توکایف از نقشه راه تعمیق همکاریهای قزاقستان با آژانس بینالمللی انرژی اتمی تا سال 2036، در کنار اسنادی در زمینه پزشکی و علوم هستهای استقبال کرده است.
سفر گروسی همچنین پس از همهپرسی قزاقستان درباره نخستین نیروگاه هستهای پس از استقلال این کشور صورت گرفت که ابعاد غیرنظامی و صلحآمیز هستهای این کشور را گسترش داده است.
به اذعان این نویسنده، اگرچه ایران موضوع رسمی و آشکار این دیدار نبود، اما این همان مسئلهای است که به چنین نشستهایی در نگاه رسانههای غربی وزن استراتژیک میبخشد.
در واقع، غرب امیدوار است که روابط نهادینه شده قزاقستان با آژانس بتواند در صورت حصول یک توافق سیاسی با ایران، بستری عملی برای دیپلماسی هستهای فراهم کند.
بازار ![]()
کاتلر با اشاره به تاریخچه هستهای قزاقستان مینویسد: «پروفایل هستهای قزاقستان با سایت آزمایش هستهای شوروی در سمیپالاتینسک آغاز میشود. قزاقستان از اتحاد جماهیر شوروی یکی از بزرگترین زرادخانههای هستهای جهان را به ارث برد، اما در نهایت وضعیت غیرهستهای را انتخاب کرد، تسلیحات را به روسیه انتقال داد و به عنوان یک کشور غیرهستهای به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) پیوست.»
همین انصراف از تسلیحات، به قزاقستان جایگاهی ویژه در امور هستهای بخشید که در دیپلماسیهای پیشین مرتبط با ایران نیز نمود یافت؛ از جمله میزبانی دو دور مذاکرات هستهای گروه 1+5 با ایران در آلماتی در سال 2013 و همچنین تامین 60 تن اورانیوم طبیعی برای ایران در سال 2015 در چارچوب اجرای برجام.
بانک اورانیوم؛ سازوکاری محدود و ناتوان
این یادداشتنویس غربی در ادامه تحلیل خود به جایگاه و محدودیتهای نهادهای مستقر در قزاقستان میپردازد.
او تاکید میکند که واضحترین نمونه فنی از همکاریهای قزاقستان با آژانس، «بانک اورانیوم با غنای پایین» (LEU) متعلق به آژانس در کارخانه متالورژی اولبا در شهر اوسکمن است. این بانک که متشکل از 90 تن هگزافلوراید اورانیوم با غنای پایین است، به عنوان ذخیرهای برای تضمین تامین سوخت کشورهای عضو آژانس عمل میکند.
اما کاتلر به صراحت اعتراف میکند که محدودیتهای این بانک به اندازه وجود آن اهمیت دارد: «این صرفاً یک ذخیره اورانیوم با غنای پایین برای تضمین تامین سوخت است و تاسیساتی مجاز برای دریافت، نگهداری، پردازش یا رقیقسازی مواد با غنای بالای ایران محسوب نمیشود.»
وی میافزاید که هرگونه ترتیبات احتمالی در آینده که بخواهد شامل اورانیوم غنیشده ایران باشد، نیازمند اسناد حقوقی جدید، تامین مالی، قوانین حفاظتی و احتمالاً زیرساختهای کاملاً مجزا است. بنابراین، بانک اورانیوم قزاقستان به هیچ وجه یک «مکانیسم آماده» برای تحمیل خواستههای غرب بر ایران نیست و تنها نشان میدهد که قزاقستان پتانسیل میزبانی از ترتیبات سوخت هستهای را دارد، اما مجوز و ماموریت چنین کاری در قبال پرونده هستهای ایران را دارا نیست.
ایستادگی قاطع ایران در برابر زیادهخواهیها
نقطه عطف یادداشت رابرت کاتلر، اعتراف به موضع مقتدرانه ایران است.
وی تصریح میکند که امتناع قاطعانه ایران از پذیرش سازوکارهای تحمیلی که در حال حاضر مورد بحث محافل غربی است، قزاقستان را عملاً از میدان عملیاتی دور نگه میدارد.
کاتلر با استناد به گزارش اواخر ماه می خبرگزاری رویترز، تاکید میکند که منابع ارشد ایرانی به صراحت اعلام کردهاند تهران به هیچ وجه با واگذاری ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود موافقت نکرده است.
ایران همواره تاکید داشته که برنامه هستهای خود را بر اساس منافع ملی و حقوق حقه خود در چارچوب پادمان پیش میبرد و تسلیم فشارها برای خروج مواد غنیشده از کشور نخواهد شد. این مقاومت، نقشههای آمریکا و رژیم صهیونیستی را که به دنبال اعمال کنترل بیشتر بر پیشرفتهای صلحآمیز ایران هستند، نقش بر آب کرده است.
پلتفرم فنی، جایگزین اراده سیاسی نمیشود
در بخش پایانی این تحلیل، کاتلر نتیجهگیری میکند که قزاقستان به تنهایی قادر نیست مسئله هستهای ایران را به یک راهحل دیپلماتیک تبدیل کند. او مینویسد: «هرگونه قطعنامه سیاسی یا راهحل در این خصوص، در گرو تصمیمات تهران، واشنگتن، رژیم صهیونیستی و کشورهای منطقه است. طرفها باید ابتدا از نظر سیاسی بر سر یک سازوکار به رهبری آژانس به توافق برسند تا قزاقستان بتواند وارد صحنه شود.»
اظهارات خود رئیسجمهور قزاقستان نیز به درستی محدود بود و تاکید داشت که کمک آستانه تنها در صورت وجود توافقات بینالمللیِ مناسب و به عنوان ژستی از حسن نیت خواهد بود؛ یعنی مداخله این کشور پس از یک معامله سیاسی رخ میدهد، نه پیش از آن.
رابرت کاتلر در پایان تصریح میکند که سابقه هستهای قزاقستان و روابط آن با آژانس بینالمللی انرژی اتمی نمیتواند معادله پرونده هستهای ایران را حل کند. این موارد تنها نشان میدهند که در صورت تحقق اراده سیاسی و توافق همه طرفها، قزاقستان میتواند پلتفرمی عملی ارائه دهد.
در شرایطی که ایران حاضر به پذیرش مطالبات زیادهخواهانه غرب نیست، نقشآفرینی قزاقستان یا هر بازیگر دیگری صرفاً در حد فرضیههای روی کاغذ باقی خواهد ماند.