چهارشنبه ۲۵ شهريور ۱۴۰۵
یادداشت

سناریونویسی؛ واکنش «فرهیختگان» به گزارش نیویورک تایمز درباره حوادث تنگه هرمز

سناریونویسی؛ واکنش «فرهیختگان» به گزارش نیویورک تایمز درباره حوادث تنگه هرمز
پیام ویژه - فرهیختگان/متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست در روزهای گذشته، نیویورک‌تایمز گزارشی منتشر کرد که طی آن، ادعایی مطرح ...
  بزرگنمايي:

پیام ویژه - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
در روزهای گذشته، نیویورک‌تایمز گزارشی منتشر کرد که طی آن، ادعایی مطرح شده مبنی بر اینکه دستور شلیک صورت گرفته در زمان تشییع رهبر شهید انقلاب، توسط چه شخصی صورت گرفته است؟ و در بستر پاسخ به این پرسش که به‌مثابه یک اتهام و دلیل برهم‌خوردن تفاهم‌نامه ایران و آمریکا مطرح می‌شود، نکاتی را طرح می‌کند که به‌وضوح مطلب را از یک گزارش رسانه‌ای به یک سناریوی امنیتی تغییر می‌دهد.
امری پنهان بر اهل رسانه نیست که ساختار سیاسی در ایران نهادمحور است و بی‌تردید برای صدور دستور چنین امر مهمی یک شخص به‌تنهایی تصمیم‌گیرنده نیست. تحولات داخلی ایران را نمی‌توان صرفاً در یک روایت خبری درباره یک حادثه نظامی یا اختلاف درون ساختار سیاسی گنجاند؛ این گزارش را باید در چهارچوب جنگ روایت‌ها و تلاش برای بازتعریف تصویر ایران در افکار عمومی تحلیل کرد. در شرایطی که معادلات امنیتی منطقه به نفع ایران است، رسانه‌های غربی تلاش دارند یک رخداد پیچیده راهبردی را از سطح تقابل میان ایران و آمریکا، به سطح اختلافات داخلی و شکاف میان جریان‌های سیاسی درون ایران تقلیل دهند. در این روایت، گزارشگر به دنبال تدوین ‌گزارش دلخواه رسانه‌ای خودش به سمت اختلافات، گمانه‌زنی‌ها و انتساب تصمیم‌ها به افراد و جریان‌های خاص است. طبیعی است که در هر نظام سیاسی، درباره شیوه مواجهه با بحران‌ها، مذاکره، مقاومت یا نحوه استفاده از ابزارهای قدرت، دیدگاه‌های مختلفی وجود داشته باشد. هیچ ساختار سیاسی زنده‌ای بدون گفت‌وگو، اختلاف‌نظر و تضارب آرا نیست؛ اما تبدیل این تفاوت‌های طبیعی به تصویری از «بی‌ثباتی درونی» و «فقدان انسجام تصمیم‌گیری»، همان نقطه‌ای است که رسانه‌های آمریکایی و غربی به دنبال آن هستند.
دراین‌بین برجسته‌سازی نام افرادی مثل حسین طائب، رئیس سازمان بسیج به‌عنوان فردی که دستور آن شلیک را داده و به‌زعم نیویورک‌تایمز باعث نقض تفاهم‌نامه آتش‌بس شده، یا نسبت‌دادن تحولات کلان به یک فرد، بدون ارائه اسناد قابل‌ارزیابی، بخشی از همان پروژه روایت‌سازی دروغین برای ایجاد اختلافات است؛ پروژه‌ای که تلاش می‌کند ساختار تصمیم‌گیری یک کشور را نه بر اساس منافع و محاسبات راهبردی، بلکه بر اساس کشمکش‌های فردی و جناحی تحلیل کند.
جمهوری اسلامی ایران در سال‌های گذشته نشان داده که در بزنگاه‌های حساس، راهبردهای خود را بر اساس تغییر شرایط و مصلحت ملی بازتنظیم می‌کند. البته این تغییر راهبرد به معنای اختلاف یا سردرگمی تفسیر نمی‌شود، بلکه می‌توان آن را واکنش یک بازیگر سیاسی به تغییر مختصات میدان دانست. گزارش‌هایی از این جنس را باید نه‌فقط به‌عنوان یک گزارش خبری حرفه‌ای بلکه به‌عنوان بخشی از یک سناریوی دلخواه و در چهارچوب عملیات‌ روانی سازمان‌های امنیتی در نظر گرفت. امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد که اجازه ندهیم مسئله اصلی در ایران یعنی راهبرد ملی در برابر فشار خارجی زیر غبار روایت‌‌سازی متوهمانه عده‌ای درباره اختلافات داخلی پنهان شود.
منطق نیویورک‌تایمز؛ همیشه ایران مقصر است
یکی از ضعف‌های مهم روایت نیویورک‌تایمز، جداکردن یک رویداد از بستر زمانی و سیاسی آن است. تجربه نشان داده که این دست خطاها تعمدانه شکل می‌گیرد تا ایران همیشه در جایگاه مقصر قرار بگیرد. گزارش تلاش می‌کند تصمیم‌های مرتبط با تحولات تنگه هرمز را صرفاً به اختلافات داخلی یا نقش یک فرد خاص نسبت دهد؛ اما در همان مقطع، شرایط میدانی و رفتار طرف مقابل نیز بخشی از معادله بود که در این روایت کم‌رنگ یا نادیده گرفته شده است. درحالی‌که گزارش، اقدامات ایران را خارج از چهارچوب تفاهم‌نامه معرفی می‌کند، این پرسش مطرح است که آیا طرف آمریکایی به تعهدات خود در چهارچوب تفاهم‌ شکل‌گرفته پایبند بوده است؟ پرسشی که البته نیویورک‌تایمز به دنبال پاسخی برای آن که هیچ، حتی به دنبال طرح آن هم نیست.
در همان دوره مورد اشاره نیویورک‌تایمز، برخی مفاد تفاهم‌نامه مورد توافق عملاً با اقداماتی از سوی آمریکا یا متحدانش با چالش مواجه شد؛ از جمله تداوم فشارهای اقتصادی، برطرف‌نشدن مسئله دسترسی ایران به منابع مالی خودش و ادامه‌دادن به محاصره دریایی ضد آتش‌بس و دیگر اقداماتی که از سوی تهران به‌عنوان نقض روح تفاهم‌ها تلقی می‌شد از جمله ادامه حملات در لبنان که از بندهای موردتأکید ایران در تفاهم‌نامه بود. همچنین طرح موضوعاتی مانند ایجاد سازوکارهای جدید در اطراف تنگه هرمز و تغییر موازنه‌های امنیتی منطقه‌ای، نشان می‌داد تحولات خلیج‌فارس تنها محصول تصمیم یک فرد یا یک جریان نبود، بلکه در چهارچوب رقابت گسترده‌تر میان بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای شکل می‌گرفت. از این منظر، تقلیل یک پرونده پیچیده ژئوپلیتیک به یک روایت شخص‌محور، یعنی نسبت‌دادن همه تحولات به یک چهره مشخص، تصویری ناقص از واقعیت است؛ چراکه در تحلیل تحولات امنیتی، باید مجموعه‌ای از اقدامات، واکنش‌ها و زمینه‌های متقابل را در کنار یکدیگر بررسی کرد، نه آنکه تنها یک قطعه پازل را برجسته ساخت.
تارگت ترور
یکی از بخش‌های قابل‌تأمل گزارش نیویورک‌تایمز، تلاش برای نسبت‌دادن تصمیم حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز به یک فرد مشخص، یعنی حسین طائب است. این گزارش با استناد به منابع ناشناس مدعی می‌شود که طائب در مخالفت با توافق با آمریکا نقش داشته و برخی تصمیم‌ها به مواضع او مرتبط بوده است؛ اما نکته مهم اینجاست که گزارش، مستندات مستقل و قابل‌ارزیابی کافی برای اثبات این ادعاها ارائه نمی‌کند و بخش قابل‌توجهی از روایت خود را بر پایه نقل‌قول منابعی بنا کرده که هویت آنها بیان نشده است. سابقه عملکرد طائب در سال‌هایی که در جایگاه رئیس سازمان اطلاعات سپاه بود به‌ویژه در حوزه مقابله اطلاعاتی با شبکه‌های نفوذ و اقدامات امنیتی علیه منافع آمریکا و متحدانش، سبب شده است که او همواره یکی از چهره‌های مورد تخریب و حمله رسانه‌های غربی باشد. مقامات اطلاعاتی ایران همواره مورد غضب غرب هستند و مهم‌ترین مستند آن هم، علاوه بر همه تخریب‌های رسانه‌ای، همین است که در دو جنگ اخیر، دو رئیس سازمان اطلاعات سپاه و نیز وزیر اطلاعات ایران توسط آمریکا و اسرائیل ترور شدند. نمی‌توان از این واقعیت غافل شد که برجسته‌سازی نام او در چنین گزارش‌هایی، علاوه بر یک ادعای خبری، در چهارچوب یک حمله سیاسی و رسانه‌ای نیز قابل‌بررسی است.
کارخانه روایت‌های جعلی
در گزارش نیویورک‌تایمز ادعایی مطرح‌شده درباره تأثیرات آنچه این روزنامه آن را غیبت رهبر ایران می‌نامد. این ادعا تلاش می‌کند که غیبت تصویری را به‌مثابه غیبت در حکمرانی نشان دهد و تصویری از یک مرکز تصمیم‌گیری منفصل از ساختار اجرایی کشور ایجاد کند. ادعایی که بار‌ها از سوی مسئولان ایرانی رد شده و مبنای قابل اتکایی هم برای اثبات این ادعا‌های پوشالی ارائه نشده است. در عین آنکه صرف محدود بودن حضور رسانه‌ای یا منتشرنشدن تصاویر عمومی از دیدارها و جلسات نمی‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از فقدان ارتباط میان رهبر و مسئولان یا اختلال در روند تصمیم‌گیری کشور تلقی شود، مقامات ایرانی در مواضعشان تأکید کرده‌اند که ارتباطات میان رهبری و مسئولان نظام برقرار است و تصمیم‌های کلان کشور همچنان در چهارچوب ساختارهای رسمی اتخاذ می‌شود. روایت ادعایی «رهبر غایب» در گزارش کذایی نیویورک‌تایمز بیش از آنکه مبتنی بر شواهد روشن باشد، بخشی از چهارچوب جنگ رسانه‌ای است که تلاش می‌کند تصویری از خلأ قدرت، ابهام در رأس حاکمیت و اختلاف درونی در ایران ایجاد کند؛ روایتی خودساخته و غلط و در تناقض با واقعیت.
در خلال این گزارش به شبهه سلامتی رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای نیز ‌اشاره شده است که یادآور گزارش نیویورک‌تایمز در شهریور ۱۴۰۱ است که مدعی شد رهبر شهید انقلاب در شرایط جسمی مساعدی نیست؛ اما همان ایام، حضور رهبر انقلاب در یک دیدار عمومی و ایراد سخنرانی، نشانه کذب‌نویسی‌های این روزنامه شد. نیویورک‌تایمز البته باز هم از پاسخ به یک پرسش مهم فرار می‌کند و آن اینکه شرایط امنیتی خاص ایران حاصل اعمال تروریستی کدام دولت و رژیم است! موضوع رهبری تنها قصه‌گویی نیویورک‌تایمز نیست؛ چندی پیش در همین رسانه، نقل شده بود که آمریکا و اسرائیل در طرحی مشترک به دنبال کودتا با استفاده از مهره محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور اسبق ایران هستند. خبری که البته هیچ مستند و دلیل و حتی شاهد و قرینه‌ای برای اثبات آن ارائه نشده بود.
سناریونویسی جای واقعیت را نمی‌گیرد
یکی از ضعف‌های اساسی گزارش نیویورک‌تایمز، فاصله‌گرفتن آن از چهارچوب یک گزارش مستند و حرکت به سمت ساختن یک روایت سیاسی است؛ روایتی که بیش از آنکه بر داده‌های قابل‌سنجش، اسناد روشن و شواهد مستقل تکیه داشته باشد، بر مجموعه‌ای از ادعاهای نقل‌شده از منابع ناشناس و برداشت‌های تفسیری بنا شده است. در این گزارش، تصویری از ایران ارائه می‌شود که گویی درگیر شکاف عمیق درونی، چندپارگی در تصمیم‌گیری و نزاع میان مراکز قدرت است؛ اما برای اثبات این ادعاها، مستندات کافی و قابل‌ارزیابی ارائه نمی‌شود.
مسئله اساسی دقیقاً در همین نقطه آشکار می‌شود؛ جایی که گزارش تلاش دارد از مجموعه‌ای از «روایت کلان» شکاف، منازعه و گسست درونی ترسیم کند؛ روایتی که در آن تصمیم‌های راهبردی کشور نه حاصل برآیند محاسبات ملی، ارزیابی‌های امنیتی و سازوکارهای نهادی، بلکه محصول رقابت‌های پنهان فردی و جناحی تصویر می‌شود. این در حالی است که ادعاهایی با چنین سطحی از اهمیت، نیازمند پشتوانه‌ای فراتر از نقل‌قول‌های مبهم و منابع ناشناس و مبتنی بر اسناد قابل راستی‌آزمایی، شواهد چندلایه و داده‌های مستقل است. تبدیل گمانه‌زنی‌های سیاسی به گزاره‌های قطعی و جایگزین‌کردن «روایت» به‌جای «واقعیت مستند»، همان نقطه‌ای است که یک گزارش تحلیلی را به ابزاری برای عملیات ادراکی و اثرگذاری منفی بر افکار عمومی نزدیک می‌کند. در چنین شرایطی باید میان اختلاف‌نظر طبیعی درون یک نظام سیاسی و تصویری که از «بحران تصمیم‌گیری» ساخته می‌شود، مرز روشنی قائل شد.
اعتبار یک رسانه شناخته شده زمانی حفظ می‌شود که کیفیت تحلیل‌های آن نیز هم‌سطح با شهرتش حرکت کند. در برخی گزارش‌های مرتبط با ایران، به‌جای بهره‌گیری از تحلیل‌های عمیق، چندلایه و مبتنی بر شناخت واقعی از ساختار سیاسی و اجتماعی کشور، شاهد گزارش‌ها و روایت‌های بی‌اساس هستیم؛ روایت‌هایی که بیشتر از آنکه به فهم واقعیت کمک کنند، در خدمت یک چهارچوب سیاسی ازپیش‌تعیین‌شده قرار می‌گیرند. انتخاب تحلیل‌گران نزدیک به یک جریان فکری خاص، به‌ویژه جریان‌هایی که رویکردهای همسو با سیاست‌های رژیم صهیونیستی دارند، این نگرانی را ایجاد می‌کند که مرز میان تحلیل حرفه‌ای و تفسیر سیاسی کم‌رنگ شده است. در گزارش‌های اخیر این رسانه در حوزه سیاست خارجی و به‌ویژه در خصوص ایران، یک افول تدریجی سایه انداخته است که به‌وضوح حاصل نوعی سیاسی‌کاری فراتر از کار رسانه‌ای است و در صورت تکرار این گزارش‌های غیرمستند، ممکن است اعتبار این رسانه را در همه حوزه‌ها زیر سؤال ببرد.


نظرات شما